ویژگی های مدرسه خوب

ویژگی های مدرسه خوب:

ویژگی های مدرسه خوب چیه ؟ این سوالیه که قبل از انتخاب مدرسه برای پسرم از خوددم پرسیدم. و سوال بعد اینکه چجوری در تکالیف مدرسه با پسرم همکاری کنم که خودش مستقل باشه و بدون نیاز به من به تکالیف و درسش برسه؟ میخواستم به درسش به عنوان یک وظیفه نگاه کنه و اون را با کیفیت انجام بده. بذارین همه ماجرا رو از اول براتون بگم….

ماجرای من:

قبلا دیده بودم که دوستانم در رابطه با تکلیف شب و درس خوندن فرزندانشون چگونه برخورد میکنن. اون هایی که فرزندان درس خون و در ظاهر موفقی داشتند را زیر نظر گرفته بودم. دیده بودم مادر دائما به فرزندش درباره درس خوندنش تذکر میده و و اینکه:

  •  دیر شده، پاشو برو دفتر و کتابت رو بیار،تکلیفت رو انجام بده.
  • مگه فردا امتحان نداری، تلوزیون رو خاموش کن، برو سراغ درس و مشقت و…..
  • باید زودتر بریم خونه، فردا امیرعلی امتحان داره، هنوز درسش رو نخونده، کلی هم تکلیف داره…

می دیدم بچه ها به عنوان یک پدیده ملال آور با تکلیف و درس برخورد میکنن و رابطه بین مادر و فرزند در حین انجام تکالیف اصلا رابطه قشنگ و شیرینی نیست و مادر خیلی از ابزاری به نام پاک کن برای اصلاح اشتباهات فرزندش در نوشتن تکلیف، استفاده میکنه.

 

                                                                       dornasharifi.com

 

میدونستم این کارها کاملا اشتباهه ولی راستش هنوز فرصتی فراهم نشده بود تا در این باره به طور جامع تحقیق کنم. تا اینکه فرزندم به شش سالگی رسید و تصمیم گرفتم قبل از ورودش به دبستان و دنیای شیرین قلم و کاغذ، این موضوع رو حسابی مورد بررسی قرار بدم.

دست به اینترنت شدم و رفتم تو سایت آمازون تا جدیدترین و پرفروش ترین کتابهای دنیا رو در این زمینه تهیه کنم، و ناامیدانه دیدم به جز یکی، هیچکدوم به فارسی ترجمه نشده بودن. دست به دامن کتابخونه اسناد ملی شدم تا اونجا لیست همه کتابهای چاپ شده در ایران با این موضوع رو پیداکنم. باز هم نتیجه جالب نبود.

فکر میکردم این موضوع خیلی مهمه و حتما به منابع خیلی خوبی میرسم اما اصلا این طور نبود. حدود چهار تا کتاب که به نظر مفید میرسیدن رو انتخاب کردم و وقتی پست چی اونا رو بهم تحویل داد، شوکه شده بود از بس هیجان داشتم و میخواستم بسته رو باز کنم.

وقتی بسته رو با عجله و هیجان باز کردم و کتابها رو ورق زدم حالم دیدنی بود یه چیزی تو این مایه ها…

 

                                                                                   dornasharifi.com

 

بهتره چیزی نگم در این باره…. به هر حال شروع کردم به خوندن همون کتاب خارجیه که در ایران با عنوان مشق بدون اشک ترجمه شده و خیلی راحت اینترنتی میشه تهیش کرد. کتاب مفیدی بود ولی نویسنده هاش(لی کانتر- لی هاوسنر) خیلی به کنترل بیرونی اعتقاد داشتن.

کنترل بیرونی یعنی چی؟

کنترل بیرونی به زبون ساده یعنی ما دائم به بچه هامون بگیم چیکار کنن، چیکار نکنن. راستش این روش خیلی تو دنیا منسوخه و دیگه تئوری های خیلی باحال دیگه ای مثل تئوری انتخاب ویلیام گلسر رایج شده .

تو تئوری های جدید ما به دنبال این هستیم که فرزندمون رو یه جوری بار بیاریم که حتی وقتی ما کنارش نیستیم یا خودش تنهاس، درست و انسانی و اخلاقی عمل کنه. من به این روش میگم فعال کردن کنترل گر درونی.

بعد از خوندن کتاب شروع کردم به جست و جو تو سایت های معتبر خارجی و داخلی و خوندن مقاله های مختلف و نوشتن و نوشتن و نوشتن…..

حالا دیگه وقت عمل بود، آدم کوچولوی خونه ما بعد از دو ماه تحقیق نفس گیر و البته پر هیحان مامان نویسنده و پژوهشگرش به همراه یک لیست بالا و بلند از ویژگی های مدرسه خوب، وارد دبستان شد و من با انرژی فوق العاده ای میخواستم هم اونچه که میدونستم رو پیاده کنم. اما یه مشکل وجود داشت که احساس کردم منو دچار تضاد میکنه و نمیذاره اونچه رو میدونم عملیاتی کنم. دو هفته بیخوابی داشتم…. تحقیقاتم در عمل به بن بست خورده بود!

اصلا باورم نمیشد آخه من از اون دسته از آدم هایی هستم که سرم به بالش نرسیده، خوابم میبرد. بالاخره دلیل این حال بد رو  کشف کردم، مدرسه ای که پسرم را با دو ماه دوندگی توش ثبت نام کرده بودم، خیلی به روش های کنترل کردن بچه ها و ترسوندن اونها اعتقاد داشت. خیلی شلوغ بود و معلم برای آروم کردن بچه ها از تهدید استفاده میکرد. بدترین جای ماجرا این بود که تقریبا بیشتر مادرا معتقد بودن، خب معلم حق داره و پسرا رو تا نترسونی ساکت نمیشن که . تو خونه از پس یکیشون برنمیایم چه برسه به سی و شیش تا پسر بچه شیطون. من تو رابطه معلم و شاگرد هیچ رابطه دوستانه ای نمیدیدم  و حاضر نبودم بذارم فرزندم روز یپنج ساعت از وقتش رو تو چنین فضای بی مهری که از نظر همه طبیعی و حتی لازم بود تلف کنه.

تصمیمم رو گرفتم و این بار تمام اولویت هام رو نوشتم. اینکه میخوام چه ارزش هایی به فرزندم منتقل بشه و چه چیزهایی خط قرمزمه….

ارزشهای اصلی من در لیست جدید ویژگی های مدرسه خوب :

      ۱٫ معلم با حوصله و اهل تعامل:

یعنی وقتی بچه ها شیطنت میکنن حوصله به خرج بده و از اهرم تهدید استفاده نکنه، کمتر جیغ بزنه!!! یعنی بشه باهاش راحت حرف زد. مثلا اگه فرزندم جزء بچه های کند نویسه با هم همکاری کنیم تا حل بشه و به فرزندم کمک کنیم. اگه مشکلی پیش بیاد بتونم راحت و دوستانه و بدون نگرانی از قضاوت، باهاش ارتباط برقرار کنم. به نظرم این موضوع در بین ویژگی های مدرسه خوب باید در درجه اول قرار بگیره.

     ۲٫ خلوت بودن کلاس: 

با صحبت با معلم های مختلف ، متوجه شدم خیلی از شلوغی کلاس ها گله دارند و معتقدند این، موضوع کیفیت آموزش رو پایین میاره و از طرفی کنترل بچه ها رو سخت میکنه. در نتیجه معلم هم زودتر از کوره در میره. خب اینم از دومین قسمت از  ویژگی های مدرسه خوب، البته از دیدگاه من.

     ۳٫ حیاط مدرسه:

برام مهم بود حیاط مدرسه کوچیک نباشه. با شناختی که از کودکان دارم، میدونم نشستن بیشتر از ربع ساعت برای بچه های کلاس اولی سر کلاس خیلی سخته و متاسفانه اونا باید ۴۵دقیقه این وضعیت رو تحمل کنن. پس برام خیلی مهم بود که حداقل در زنگ تفریحِ کوتاه و زنگهای ورزشی که دارند بتونن به اندازه کافی بدوند و انرژی شون رو تا حدی تخلیه کنن.

شاید با خوندن اولویت های من تعجب کرده باشین و بگین : همین!

راستش اگه تنها دو ماه قبل از شروع مدارس این مطلب رو میخوندم میگفتم این ها که اولویت نیستن ، ضرورتن، و خیلی راحت از کنار این مقاله میگذشتم. ولی راستش وقتی با واقعیت تلخ شیوه برخورد با بچه ها در مدارس و البته به ویژه مدارس پسرانه در ایران از نزدیک مواجه شدم ، مجبور شدم اولویت هام رو تا حد امکان پایین بیارم و انتخابی رو داشته باشم که کمترین آسیب رو به فرزندم بزنه. این سه مورد از ویژگی های مدرسه خوب به راحتی انتخاب نشد. یادمه وقتی لیست جدید رو نگاه میکردم، گریم میگرفت… و به خودم می گفتم چی در انتظار علی جانه…

و البته همه این چالش ها باعث شد دو تا اتفاق خیلی خوب دیگه هم بیفته و ما از اونها به عنوان فرصتی برای رشد و تبدیل دنیا به جای بهتری برای زندگی استفاده کنیم :

اتفاق اول اینکه نتیجه تحقیقاتم رو در ارتباط با نحوه برخورد و همکاری والدین با تکلیف و درس بچه ها رو بومی تر کنم که مناسب فضای آموزشی در ایران باشه و کاربردی باشه و اون رو به صورت یک ویدیوی دوساعته در اختیار والدین و معلمین کشورم قرار بدم که لازمه بگم تا حالا حداقل من چنین ویدیو و تحقیق جامع و کاربردی ای در این زمینه ندیدم.

میخوام ویدیو رو تهیه کنم.

اتفاق دوم اینکه همکاریم رو با مدارس بیشتر کنم و برای والدین و معلمین کارگاه های آموزشی با توجه به نیازهای اونهابرای تربیت فرزندانشون ترتیب بدم. تا بتونیم دست در دست همدیگه فضای آموزشی کشورمون رو ارتقا بدیم و به استانداردهای جهانی نزدیک تر کنیم. وقتی ما آگاهی مون افزایش پیدا کنه ، دیگه وقتی توی مدارس با فرزندمون با زبان تهدید، صحبت میشه میدونیم باید چطور برخورد کنیم و فکر نمیکنیم این وضعیت طبیعیه و بجز با این روش نمیشه بچه ها رو تربیت کرد.

وقتی ذائقه ما تغییر کنه، مدارس هم مجبورن تغییر کنن.

این بار اما، واقع بینانه تر به موضوع نگاه کردم و تنها سه تا از اولویت های اصلیم رو انتخاب کردم و شال و کلاه کردم برای پیدا کردن یک مدرسه  جدید… این موضوع فقط بین خودم و همسرم بود و حتی فرزندم اطلاعی از این موضوع نداشت. نمیخواستم فکر فرزندم مشغول بشه …

این بار دیگه از والدین چیزی نمیپرسیدم، تو حیاط مدارس می نشستم و در زنگ تفریح و موقع صف گرفتن بچه ها فقط نظاره گر رفتار کادر مدرسه با بچه ها بودم و یا پشت در کلاس می ایستادم و به نحوه صحبت کردن و تعامل معلم با بچه ها گوش میدادم.

چون اولویت هام مشخص بودن خیلی راحت تر تونستم تصمیم بگیرم. وقتی رفتاری رو در مدرسه میدیدم که خیلی خوشم می اومد یا رفتار بدی میدیدم سریع به لیست اولویتهام نگاهی میانداختم و اگر اون مورد در اولویت هام نبود، ( چه خوب و چه بد) ازش چشم پوشی میکردم.

بالاخره مدرسه انتخاب شد و من فرزندم رو به اونجا منتقل کردم. الان مدرسه فرزندم اصلا ایده ال نیست ولی خیلی خوب میتونم با معلمش ارتباط برقرار کنم و هروقت میخوام غر بزنم یادم میاد به ارزش هام و اولویت هایی که تعیین کرده بودم و آروم میشم . امیدوارم شما هم همین الان یه کاغذ بردارید و سه اولویت اصلی تون رو در انتخاب مدرسه بنویسید. حتما نظراتتون را برای من هم بنویسید و از تجربه هاتون در انتخاب مدرسه بگید تا بقیه هم بتونن استفاده کنن و انتخاب بهتری داشته باشن.

نویسنده: درنا شریفی

 

 

2+

بهترین سن برای آموزش زبان دوم

بهترین سن برای آموزش زبان دوم

این که بهترین سن برای آموزش زبان دوم چه زمانیست؟ دغدغه بسیاری از ما پدر و مادرهاست. به دو یا چند زبان صحبت کردن برای همه ما آرزوی فوق العاده ای است که برخی با تلاش زیاد به آن رسیده ایم یا هنوز آن را در سر داریم و تلاش میکنیم این آرزو را برای فرزندانمان محقق کنیم. برای خود من نیز این موضوع دغدغه مهمی بوده است. دانستن این که چگونه به این هدف برسیم موضوع بسیار مهمی است که در این مقاله تصمیم دارم به طور جدی به آن بپردازم.

واقعا بهترین سن برای آموزش زبان دوم چه زمانی است؟

درباره اینکه از چه سنی باید به کودکان زبان دوم را آموزش داد نظرات متفاوتی وجود دارد که میتوان آنها را به طور کلی به سه دسته تقسیم کرد:

    ۱٫ برخی کارشناسان معتقدند بهترین سن برای آموزش زبان دوم بین ۱۱ تا ۱۳ سالگی است .  

دلیل عمده این باور این است که در این سن آمادگی برای یاد گرفتن ساختارهای زبانی بوجود آمده است؛ از طرفی کودک بر زبان اول مسلط شده و همچنین به طور کامل توانایی خواندن و نوشتن را دارد و میتواند با کمک گرفتن از زبان اول، زبان دوم را بیاموزد. مخالفان این نظریه معتقدند از شروع سن بلوغ که در افراد مختلف متفاوت است و حدودا از سن ۱۰سالگی است، فعالیت نیمکره های مغز به طور کامل از هم جدا شده، و یادگیری زبان دوم را مشکل تر میسازد و امکان یادگیری زبان دوم به طور طبیعی از بین میرود. و از طریق آموزش مستقیم( نوشتن تکلیف و حفظ کردن لغات و … learning ) و با صرف زمان بیشتری، این هدف محقق میشود. تحقیقات در دانشگاه هانوفر نشان داده که پس از سال‌های نوجوانی، تغییرات مغز چالش‌های جدیدی را برای یادگیری یک زبان خارجی بوجود می‌آورد. در این سنین نحوه مکانیزم یاد گرفتن زبان، با خردسالی و کودکی، کاملا متفاوت است.

    ۲٫ برخی نیز معتقدند که آموزش زبان دوم را باید به سنین هفت، هشت سالگی موکول کرد.

که از یک طرف زبان اول به طور کامل تثبیت شده است و از سوی دیگر کودک توانایی خواندن و نوشتن را دارد.

   ۳٫ و دسته سوم نیز بر این باورند که باید خیلی زودتر از اینها و در دوران کودکی (حوالی دو سالگی یا حتی زودتر)، یادگیری (acquisition ) زبان دوم را آغاز کنیم و هر چه این یادگیری زودتر اتفاق بیفتد، بهتر است .

دلیل عمده این باور اینست که در این سن، بچه‌ها این قابلیت را دارند که صداهای جدیدی را که می‌شنوند خیلی خوب تولید کنند و به همین دلیل تلفظ‌های جدید را راحت‌تر یاد می‌گیرند.

همچنین تحقیقات نشان می‌دهد که افرادی که اول در زبان مادری خود به طور کامل مسلط می‎شوند، احتمال کمتری دارد که بتوانند در زبان دوم هم همان تسلط عالی را پیدا کنند (به اصطلاح دوزبانه شوند. بین دوزبانه بودن و روان صحبت کردن تفاوت‌هایی وجود دارد. وقتی یک زبان را مثل زبان مادری خود می‌دانیم و تمامی جزییات و ساختار زبان به طور کامل در ذهنمان ملکه شده و نیازی به فکرکردن برای انتخاب کلمات درست نداریم، یک فرد دوزبانه هستیم.)

پس در خردسالی توانایی تطبیق یافتن با لهجه و تلفظ جدید بیشتر است و قواعد به طور خود به خود فراگرفته میشود و فرد برای ارتباط برقرار کردن با استفاده از زبان دوم نیاز به فکر کردن ندارد و در نوجوانی هم آمادگی برای یاد گرفتن ساختارهای زبانی بوجود آمده است؛

بررسی هر یک از نظریه ها :

وقتی تصمیم گرفتم آموزش زبان را برای فرزندم شروع کنم با هر سه نظریه به طور جدی مواجه شدم. هر کدام از کارشناسان، دلایل خاص خود را داشتند. با نشستن پای صحبت های این افراد متوجه شدم دلیل اصلی این تفاوت به دو موضوع مهم وابسته است:

   ۱٫ نحوه آموزش زبان دوم

   ۲٫ شرایط کودک در زمان یادگیری

نحوه آموزش زبان دوم و نتیجه تحقیقات من:

به طور کلی روش های گوناگون یادگیری زبان را میتوان به دو دسته کلی تقسیم کرد:

     ۱٫ به صورت مصنوعی ( learning ):

که در آن آموزش به طور مستقیم و با آموزش قواعد و به خاطر سپردن لغات و …مثلا در موسسات و فضاهای آموزشی صورت میپذیرد.

برای یادگیری زبان به این شیوه که در کشور ما بسیار رایج است، زمان مناسب همان زمان هفت هشت سالگی است که کودک به طور کامل بر زبان اول مسلط شده و توانایی خواندن و نوشتن به زبان مادری خود را دارد. چون در این زمان با توجه به ساختار مغز، کودک نیاز به تمرین و تکرار دارد و برای یادگیری لازم است لغات را حفظ کند و معنی آنها را به خاطر بسپارد و مهارت های writing , reading  را تمرین کند که این موضوع تنها با تسلط بر زبان مادری و دانستن مهارت خواندن و نوشتن امکان پذیر است. در اصل در این روش، زبان مادری به خدمت زبان دوم در می آید تا یادگیری صورت بگیرد.

   ۲٫ به صورت طبیعی (فراگیری: acquisition ) :

که در آن آموزش به طور کاملا غیر مستقیم صورت گرفته و فرد با قرار گرفتن در معرض زبان دوم و در تعامل با افراد مسلط به زبان دوم (مثلا با مهاجرت به کشوری دیگر) ، به طور کاملا طبیعی، زبان را می آموزد. ناگفته پیداست کسی که کودک در تعامل با او زبان دوم را می آموزد، نقش اساسی در انتقال گرامر و لهجه صحیح به کودک دارد. به همین دلیل انتخاب شخصی با مهارت کافی در زبان دوم از اهمیت به سزایی برخوردار است. چون کودک به زودی دقیقا مثل او صحبت خواهد کرد.در این روش کودک به صورت کاملا ناخودآگاه زبان دوم را فرا میگیرد. یعنی همان طور که برای یادگیری زبان مادری نیاز به آموختن مستقیم گرامر و لهجه ندارد، در اینجا نیز خودش بدون هیچ زحمتی به طور طبیعی گرامر و لهجه را یاد گرفته و در جای مناسب از آن ها استفاده میکند.

در این روش که در سنین بسیار پایین و زیر ۶ سال امکان پذیر است لازم است کودک یا به کشور دیگری مهاجرت کرده باشد که در این صورت اگر به مهدکودک فرستاده شود و در تعامل با کودکان با زبان جدید قرار گیرد، در مدت زمان بسیار کوتاهی زبان دوم را خواهد آموخت و مانندِ یک به اصطلاح native (بومی) زبان دوم را صحبت خواهد کرد.

و یا اگر در کشوری مثل ایران زندگی میکنید که تنها یک زبان، رایج است و در محیط بیرون از خانه، کودک تنها در معرض زبان مادری خود قرار دارد دو راه پیشنهاد میشود:

  1. مهدکودکی دو زبانه پیدا کنید که در آن همه معلم ها به زبان انگلیسی کاملا مسلط باشند و مانند اینکه زبان فارسی را نمیدانند، همه تعاملات از جمله بازی، درست کردن کاردستی ، شعر خوانی و هر کار دیگری را به زبان دوم با فرزندتان برقرار کنند. در این شرایط خیلی مهم است که کودک محیط مهدکودک و مربی اش را دوست داشته باشد و برای ارتباط با او راهی به جز استفاده از زبان دوم نداشته باشد. در این صورت کودک تلاش میکند، منظورش را به زبان دوم بیان کند. لطفا در این انتخاب کمی وسواس به خرج دهید و بیشتر از تبلیغات مهدکودک های دوزبانه به عملکرد آنها و بازدهی آنها توجه کنید. به نظر من این تنها به یک روش امکان پذیر است و آن هم اینکه قبل از ثبت نام کودک خود ، خودتان به آنجا بروید، در آنجا بیشینید و نحوه تعامل مربیان و کادر مهدکودک را با کودکان دیگر ببینید.
  2. روش دوم ( که البته من بیشتر آن را توصیه میکنم) اینست که برای فرزندتان یک معلم خصوصی بگیرید که ساعاتی را در هفته و البته به زبان انگلیسی با او بگذراند و به هیچ عنوان از زبان فارسی استفاده نکند. به گونه ای که فرزند شما احساس کند مربی اش یک خارجی است که چاره ای جز برقراری ارتباط به زبان دیگر، با او ندارد. در این روش معلم و کودک با هم به فروشگاه میروند، نان میخرند، به کتاب فروشی میروند و تمام تعاملات به زبان دوم انجام میشود.

مطمئنا کودک تنها با کسی میتواند چنین تعاملاتی برقرار کند که او را دوست داشته باشد. مطمئنا در این روش نیز برقراری ارتباط عاطفی بین مربی و کودک بسیار مهم و البته ضروری است.

سوال رایج: این روش بسیار پرهزینه است. آیا والدین میتوانند خودشان با کودک، به زبان دوم ارتباط برقرار کنند؟

این مسئله امکان پذیر است. اما باید به این موضوع توجه داشته باشید که کودک لهجه و گرامر را به طور ناخودآگاه از فردی که با او به زبان دوم تعامل برقرار میکند، فرا میگیرد. پس تنها در صورتی که والدین، خود به زبان دوم به اندازه کافی مسلط باشند میتوانند از این روش استفاده کنند.

از طرفی اگر برای آموختن زبان دوم به فرزندتان جدی هستید، لازم است بدانید ممکن است گاهی با عدم همکاری و حتی عدم تمایل فرزندتان به یادگیری زبان دوم از والدین، مواجه شوید. به همین دلیل کارشناسان توصیه میکنند والدین میتوانند در حضور کودک، با زبان دوم صحبت کنند تا با تحریک کنجکاوی کودک، در رسیدن به هدف خود موفق تر شوند یا مکانهایی که مورد علاقه کودک است را مشخص کنند و در یکی از آن مکانها، مثلا فقط در مترو یا در پارک یا در هنگام خرید ، فقط با زبان دوم با فرزندشان صحبت کنند.

در حقیقت باید تلاش کرد راهی را پیدا کرد که نه تنها کودک به یادگیری زبان دوم علاقه نشان دهد،

بلکه در عین حال راهی به جز برقراری ارتباط با زبان دوم نداشته باشد.

 

کودکی که به روش طبیعی و غیرمستقیم زبان دوم را می آموزد مهارتهای نوشتاری را از چه زمان خواهد آموخت؟

کودکی که به روش طبیعی و غیرمستقیم زبان دوم را می آموزد، طبیعتا مهارت شنیداری و گفتاری خیلی خوبی پیدا میکند و مانند زبان مادری برای یادگیری مهارت نوشتاری لازم است از سنین دبستان، یعنی حدود ۷سالگی اقدام کنیم.

کلاس خصوصی تک نفره ، چند نفره یا آموزشگاه زبان؟

در زمان نگارش این مقاله، فرزند من شش سال دارد و به دلایل شخصی، برایم مقدور نبود که از سنین پایین تر یادگیری زبان دوم را برای او شروع کنم.

پس در گام بعد این سوال برایم پیش آمد که آیا برای فرزندم معلم خصوصی بگیرم یا او را به آموزشگاه بفرستم. تحقیقات و از همه مهمتر گفت و گو با والدین مختلف مرا به این نتیجه رساند که تصمیم گیری درباره این موضوع، کاملا به نوع شخصیت و روحیات فرزندمان بستگی دارد. برخی کودکان به تنهایی در کلاس حوصله شان سر میرود و در تعامل با همسالان خود ، مطالب را خیلی بهتر می آموزند.

اما برخی دیگر، با بزرگسالان به راحتی ارتباط برقرار کرده و تعامل مستقیم و تک نفره با مربی را بیشتر می پسندند. از طرفی ویژگی های مربی نیز از اهمیت به سزایی برخوردار است که در ادامه به آن میپردازم.

از طرفی نحوه یادگیری کودکان متفاوت است ، برخی با نوشتن می آموزند و برخی اصلا نیازی به نوشتن ندارند.برخی شنیداری هستند و برخی دیداری. یعنی از طریق کانال شنوایی خود بهتر می اموزند و برخی با دیدن بهتر می آموزند.

تجربه شخصی:

راستش خودم نتیجه ثمربخشی از کلاس های عمومی زبان انگلیسی در آموزشگاهها نداشته ام. در زمانی که حدودا ۱۲ ساله بودم شروع به آموختن زبان در یک آموزشگاه کردم ولی الان که به آن روزها نگاه میکنم چند انتقاد به این نحوه آموزش به نظرم میرسد.همان طور که از تیتر پیداست، این انتقادها تنها تجربه شخصی بنده هستند و ممکن است شما خواننده عزیز با آن موافق نباشید.

  1. تیچر (معلم زبان که در موسسات و کلاسهای زبان اینگونه مورد خطاب قرار میگیرد) هر ترم عوض میشد. در نتیجه مربی ها ، دانش اموزان را نمیشناسند و نمیتوانند با توجه به توجه به نحوه یادگیری آنها مطالب را ارائه دهند.
  2. بعضی از تیچرها به گاهی به زبان فارسی در کلاس حرف میزنند و به دانش آموز این امکان را میدهند که با زبان فارسی منظور خود را بیان کند. یعنی دانش آموز در شرایطی نیست که مجبور باشد به زبان انگلیسی منظور خود را بیان کند.
  3. هر ترم تعویض مربی ، باعث میشود شما هیچ اختیاری در انتخاب ملاک های لازم برای یک مربی را نداشته باشید.

احتمالا دیده اید بیشتر کودکانی که به موسسات زبان میروند اسم میوه ها یا اعداد و حیوانات را میدانند و یک احوالپرسی ساده و رایج که در کتابهای زبان مدرسه ای آن را نوشته را از حفظ اند. این موضوع خیلی از والدین را خوشحال میکند در حالی که این ها اصلا به معنای یادگیری زبان دوم نیست. زمانی یادگیری اتفاق افتاده است که فرزند ما بتواند به راحتی به این زبان ارتباط برقرار کند،منظور طرف مقابل را درک کند و البته بتواند منظور خود را به طور شفاف به زبان دوم بیان کند.

فردی که میخواهد به کودک زبان دوم را آموزش دهد، لازم است چه ویژگیهایی داشته باشد؟

 

در اینجا سه ویژگی ضروری برای یک معلم زبان را با هم بررسی می کنیم:

    ۱٫ ارتباط عاطفی:

نقش معلم در یادگیری زبان دوم به کودکان، یکی از مهمترین مسائلی است که والدین در این مسیر باید به آن توجه کنند. این امر با کمتر بودن سن کودک اهمیت بسیار بیشتری پیدا میکند. زیرا کودک دلیل و انگیزه ای برای ارتباط با فردی که به او علاقه مند نیست، ندارد. پس همکاری لازم را نخواهد داشت.

پس در انتخاب مربی در همه زمینه ها، و به خصوص یادگیری زبان دوم به هیچ عنوان عجله نکنید. پروسه یادگیری زبان دوم طولانی است و قرار است فرزندتان ساعات زیادی را با معلمش بگذراند. برای آنکه از پول و وقت خود بیشترین استفاده را بکنید بد نیست در ابتدای کار در این باره وسواس به خرج دهید.

در ابتدای کار بیشتر از آنکه بر نتیجه تمرکز کنید، لازم است معلمی را انتخاب کنید که بر ایجاد ارتباط عاطفی (البته به زبان دوم) با فرزندتان تمرکز داشته باشد.

   ۲٫ گرامر:

همان طور که گفتیم کودکان زیر۶ سال به طور طبیعی و ناخودآگاه و کودکان بزرگتر به طور مستقیم، گرامر و قواعد زبان دوم را از مربی یا کسی که از او زبان دوم را یاد میگیرند، می آموزند، پس تسلط فرد مورد نظر بر گرامر بسیار مهم و ضروری است.

  ۳٫ لهجه:

 

مطمئنا افراد بسیار زیادی را با مدارک علمی بالا دیده اید که در کشورهای مختلف زندگی کرده اند اما هنوز زبان فارسی را با لهجه ای که در زمان کودکی فراگرفته اند، صحبت میکنند.

از بین بردن یا اصلاح لهجه کار بسیار دشواری است. چه بسا در سنین زیر دبستان یعنی کمتر از ۶ سال کودک فرصت یادگیری زبانهای دیگر، مانند یک بومی همان کشور یا اصطلاحا native را دارد، پس لازم است به این نکته نیز توجه کافی داشته باشیم تا فرزندمان، زبان دوم را به شیوه صحیحی بیاموزد و با بزرگ تر شدنش، از صحبت کردن خود لذت ببرد.

من چه روشی را برای آموزش زبان دوم به پسر شش ساله ام انتخاب کردم؟

شخصا برلی این کار برمامه ریزی کردم و معلم خصوصی را انتخاب کردم. در موسسات هر ترم، مربی تغییر میکند و یافتن این سه ویژگی مهم در همه آنها انتظار معقولی به نظر نمیرسد.

خوشبختانه معلمی  با ویژگی‌های مورد نظرم پیدا کردم. این معلم متد کاملا متفاوتی دارد. بر نتیجه تمرکز ندارد و به دنبال برقراری ارتباط شیرین با فرزندم است. طی صحبتهایی که با هم داشتیم، قرار است پسرم و معلمش با هم کیک بپزند، به فروشگاه بروند و خرید کنند و…تا طی این فرآیند فرزندم به یادگیری زبان دوم علاقمند شود. البته همه این کارها به زبان انگلیسی خواهد بود.

در ظاهر به نظر میرسد هزینه مربی خصوصی با این ویژگی ها بسیار سنگین است اما این تصمیم کاملا به شرایط شما و فرزندتان و اهدافی که در نظر دارید، بستگی دارد.

 

نتیجه گیری :

در هر سن توانایی فرد برای یادگیری متفاوت است؛ در نتیجه نمی‌توان پاسخ صد در صد دقیقی به این سوال« واقعا بهترین سن برای آموزش زبان دوم چه زمانی است؟» داد. اما مطمئنا می‌توانیم با آگاهی از ظرفیت یادگیری در هر سن، بهترین تصمیم را درباره فرزندمان بگیریم.

 

نویسنده: درنا شریفی

0