راه های کنترل خشم والدین در مقابل کودکان

راههای کنترل خشم والدین علیه کودکان

این روزها یک دغدغه مهم دارم که ناشی از یک اتفاق بسیار دردناک در روز گذشته است. این دغدغه با چنین نامی برای من تداعی می شود: کنترل خشم والدین در مقابل کودکان

میدانم که میدانید خشم یک احساس کاملا طبیعی  است که هر انسانی بارها و بارها، آن را در زندگی تجربه میکند. چیزی که مهم است کنترل و مدیریت خشم است.  اینکه ما گاهی عصبانی میشویم کاملا ضروزی است چون به ما یادآوری میکند که مانعی در سر راه ما هست و نیازی در ما تامین نشده است. چیزی که ما را آزار میدهد این است که نمیدانیم در مواقع بروز این احساس طبیعی چه کاری باید انجام بدهیم و اصلا چه کاری را حق داریم انجام بدهیم؟

خصوصا زمانی که پای کودکان و به خصوص فرزندانمان به میان می آید. و ما به ابزارهایی برای کنترل خشم در مقابل کودکان مان نیاز پیدا میکنیم.

مطمئنم همه شما آن احساس عذاب وجدان و نارضایتی و ناکامی درد آوری را که هر پدر و مادری بعد از ناتوانی در کنترل خشم خود، در مقابل فرزندش احساس می کند، را تجربه کرده اید. چیزی که همه ما به آن نیازمندیم تا این احساس کاملا طبیعی و حتی ضروری، کنترل امور ما را در دست نگیرد، مهارتی است که به آن مدیریت خشم میگوییم. جمله معروفی هست که میگوید:

خشم با حماقت آغاز میشود و با پشیمانی تمام میشود.

همه ما این تجربه را داشته ایم که بعد از تمام شدن یک حادثه که در آن عکس العمل خشمگینانه ای داشته ایم، با خود میگوییم:

آنقدرها هم مهم نبود

ارزش این همه ناراحتی و عصبانیت را نداشت….

آیا واقعا این من بودم که این عکس العمل را نشان دادم؟!

به همین دلیل است که میگویند خشم اغلب احساس پشیمانی به بار می آورد و خیلی وقتها، خوب که به آن فکر میکنیم آن را عاقلانه نمیدانیم. در اصل آن را حماقت میدانیم.

کنترل خشم سهل یا دشوار؟

کاش راهی وجود داشت که با استفاده از آن به شما بگویم : هورا هورا … رفقا یه راه فوق العاده  و راحت برای کنترل خشم مون در مقابل کودکانمون پیدا کردم…. اما متاسفانه اگر به دنبال راهی ساده برای تغییر و کنترل خشم در مقابل کودکان خود هستید باید همین ابتدا بگویم که چنین چیزی ممکن نیست.

تغییر عادت همیشه سخت بوده و هست. سخت بودن آن هم چیزی است که برای همه ما روشن است. بارها سعی کرده ایم آرامش خود را حفظ کنیم، ولی در عمل موفق نبوده ایم. شاید مراحل تحقیق و نوشتن این مقاله و قرار دادن در وبسایت بیست ساعتی از من وقت گرفته باشد، اما نهادینه کردن این عادات و مدیریت خشم ، مطمئنا ده ها برابر بیشتر از من و شما وقت خواهد طلبید. اگر با من هم عقیده اید و به نظرتان ارزشش را دارد با من همراه باشید.

حتما این مقاله را بخوانید: چگونه عادات جدید را در خود ایجاد کنیم ؟

اولین اقدام برای هر تغییری، یک تصمیم جدی است و وجود یک چرای مهم. که خوشبختانه تقریبا همه والدین این چرای مهم را دارند. بیایید با هم نگاهی به این چراهای مشترک بیندازیم؟

  1. ما دوست نداریم به فرزندانمان آسیب برسانیم.

خوب میدانیم که وقتی عصبانی هستیم ، به جای رفتار بالغانه ، واکنش ناآگاهانه و غیرارادی از ما سر میزند. و نمیتوانیم کنترل امور را به دست بگیریم و اغلب بعد از عصبانیت، پشیمان میشویم.  ما در زمان عصبانیت گاهی به فرزندمان توهین میکنیم ، احساس او را انکار میکنیم، او را سرزنش میکنیم ، تصمیمات بدی میگیریم و قوانین و محدودیتهای غیر منصفانه ای وضع میکنیم:

سه روز تلوزیون بی تلوزیو ن

پشت گوشت رو ددیدی ، رستوران رو هم ببین

امروز پارک بی پارک

عمرا اون اسباب بازی رو برات بخرم….

پس لازم است راهی برای مدیریت رفتار خود در لحظه بروز خشم پیدا کنیم. (به نظر من همین یک مورد، به ما پدر و مادرها ، انگیزه کافی برای تغییر را میدهد)

  1. ما میدانیم که بچه ها از واکنش های ما می آموزند نه از سخنرانی های ما!

ما از صمیم قلب میخواهیم، آنها در مواقع مهم زنگی شان، چه در کودکی و چه در بزرگسالی درست تصمیم بگیرند و عجولانه و بدون فکر کردن و بر اساس هیجانات خود تصمیم نگیرند. خیلی هم خوب میدانیم برای رسیدن به این هدف، لازم است خودمان الگوی خوبی برای آنها باشیم. پس نه تنها دوست داریم، بلکه وظیفه خود میدانیم، تغییر کنیم.

  1. وقتی نمی توانیم خشم خود را کنترل کنیم، رابطه مان با فرزندمان خراب میشود.

وقتی در کتترل خشم خود در مقابل فرزندمان، به طور مناسبی عمل نمی کنیم ، حسابی رابطه مان خراب می شود. به مرور زمان ، فرزندمان حرف شنوی کافی را از ما ندارد. اگر خیلی کوچک باشد، همیشه زودرنج و عصبانی است و دائم بهانه میگیرد. و اگر قدری بزرگ شده باشد، رابطه اش با ما  سرد میشود و دلمان لک میزند برای یک ارتباط پر مهر مادر و فرزندی یا پدر و فرزندی. دیگر حرفهایش را به ما نمیگوید و ما همیشه در نگرانی به سر میبریم. دوستانش محرم اسرارش هستند و با ما صحبت نمیکند. اگر هم صحبت کند، با پرخاش و ناراحتی است.

 

 

پس همه ما حداقل این سه انگیزه مشترک را داریم. یک موتور پر سوخت برای حرکت.

فرزندان ما عزیزترین داشته های ما هستند و هرگز دلمان نمیخواهد، رابطه مان با آنها رو به سردی برود و یا هرگز دلمان نمیخواهد روزی را ببینیم که فرزندمان با بی توجهی  از کنار ما بگذرد و به حرفهای ما بی اعتنایی  کند.

بیایید لحظه ای با خود فکر کنیم که در لحظات خشم، که عکس العمل های هیجانی و غیرارادی از خود نشان میدهیم، چه پیامی را به فرزند خود منتقل میکنیم و چه احساسی را در او به وجود می آوریم؟ به زبان ساده فرزند ما با خود چه فکرهای و احساساتی را در ذهن و قلبش مرور میکند:

  • مامان/بابا زورگو است.
  • به مامان/بابا نمیشه اعتماد کرد.
  • من میترسم
  • بذار برزگ بشم، به حرفاش گوش نمیدم.
  • دیگه راستش رو نمیگم.
  • من چقدر بدبختم.
  • من همیشه گند میزنم. اَه … دوباره عصبانیش کردم.
  • خودش وقتی عصبانی میشه دیوونه میشه، به من میگه خودت رو کنترل کن
  • عمرا دیگه به حرفاش گوش بدم.
  • وای ….دوباره شروع شد.
  • دیگه عادت کردم….
  • کاش یه مامان / بابای دیگه داشتم
  • من چقدر تنهام

آیا هدف ما انتقال چنین پیام ها و احساساتی بود؟

 

یک تحقیق عجیب درباره ی تاثیرعدم کنترل خشم والدین بر کودک:

در تحقییقاتی که اخیرا روی چندین هزار کودک انجام شده است دانشمندان به نتیجه حیرت انگیزی رسیدند. تاثیر خشم والدین بر کودکان مانند تاثیر جنگ بر سربازانی است که تازه از جنگ برگشته اند! برای درک بهتر این موضوع، کافیست یکی از فیلم هایی که درباره جنگ دیده اید را تصور کنید و آن صحنه های منزجر کننده ، دردناک و پر از رنج و ناامیدی را تصور کنید. البته حواستان باشد که معمولا فرزند شما مورد حمله های عصبی شما قرار میگیرد پس صحنه هایی از جنگ را تصور کنید که سربازان بازنده اند نه پیروز میدان .

دستاورد عدم کنترل خشم والدین برای فرزندان:

بچه ها از واکنش های ما می آموزند پس ما عملا به فرزندمان می آموزیم ک در هنگام بروز خشم، چگونه رفتار کند. عملا به او می آموزیم که به جای حل مسئله روی احساس خود تمرکز کند و هر واکنشی دلش خواست و ساده تر بود، انجام بدهد. متاسفانه عدم کنترل خشم ما تاثیرات وحشتناکی مانند:

آموزش درماندگی و بیچارگی

ایجاد اظطراب و وحشت.

اختلالات یادگیری

مشکل ارتباط و معاشرت با دیگران

عدم استقلال

عدم دفاع از خود در تعرضات خصوصا تعرضات جنسی

را بر روی فرزندان ما میگذارد.

 

قبول دارید این روزها این ویژگی ها را به وفور در افراد جامعه می بینیم؟ به نظر شما مشکل از کجا آب میخورد؟ اگر دوست نداریم فرزندانمان چنین کوله بار دردناکی را با خود حمل کنند پس تصمیم بگیریم روی خودمان کار کنیم و برای آموزشمان سرمایه گذاری کنیم.

با اینکه خشم یک احساس کاملا طبیعی است و همه ما آن را تجربه میکنیم، این به معنای صدور مجوز برای ابراز  خشم به هر شیوه ای نیست.

 

 

این هنر یک انسان رشد یافته است. ما اجازه نداریم در غیر این صورت عصبانی بشویم چون به دیگران آسیب میزنیم.

میدانم این حرف ها خیلی عجیب و غریب است و در عمل ساده نیست . فردی که خشمگین است اصلا کنترلی روی خودش ندارد که بتواند به چنین چیزهایی فکر کند. اما همین موضوع به  ما کمک بزرگی میکند و آن هم درک بهتر اینکه مسئله مدیریت خشم مسئله ای نیست که در لحظه بروز خشم به آن بیندیشیم بلکه قبل از گیر افتادن در چنین شرایطی باید در پی مدیریت رفتار خود باشیم!

در همین ابتدای کار کاملا روشن است که فرزند ما فرد مناسبی برای ابراز خشم ما نیست!

دوست خوبم اگر از جملات بالا خوشتان  آمده اما به سادگی از کنار آن ها گذشتید، خواهش میکنم یک لحظه صبر کنید و یک قلم و کاغذ برداشته و مطالب مهم را تیتروار  یادداشت کنید. و در جایی که در معرض دیدتان باشد نصب کنید …. اگر به هر بهانه ای این کار را نمیکنید یادتان  باشد کارهای تکراری نتیجه های تکراری در بر دارند و احتمال تغییر بسیار ناچیز و چیزی شبیه معجزه خواهد بود.

حالا نوبت آن رسیده که به سراغ راهکارها برویم ….

گام اول: مکث و توجه به موسیقی درون 

قبول دارید وقتی حالمان خوب است خیلی راحت از کنار مسائل میگذریم ولی هنگامی که حال دلمان خوب نیست، نسبت به کوچکترین رفتار فرزندمان به شدت واکنش نشان میدهیم ؟

فرض کنید فرزند سه ساله شما لیوان آب را روی سر شما خالی کند، اگر اوضاع روحی شما خوب باشد یا به اصطلاح موسیقی درون شما آرام  و دلنشین باشد ممکن است بخندید و یا حتی از جا بپرید و یک لیوان آب بردارید و به دنبال کوچولوی دوست داشتنی خود بدوید تا کارش را تلافی کنید و حسابی بخندید. احتمالا همین الان هم، حتی با تصور این موضوع، دارید لبخند میزنید.

اما وقتی اوضاع روحی شما خوب نیست، در اصطلاح موسیقی درونتان وحشتناک و دلهره آور است. در این صورت ممکن است به شدت عصبانی شوید و به فرزند دلبندتان که تنها قصد خنداندن شما را داشت بد و بی راه بگویید با حتی او را کتک بزنید.

موسیقی وحشتناک ما را از زمان حال دور میکند. تنها راه داشتن فرزندان موفق، آگاهانه عمل کردن است.

ما برای داشتن فرزندانی سالم وظیفه داریم که بر اساس شرایطی که فرزندمان در آن قرار دارد او را تربیت کنیم نه براساس شرایط خاص خودمان.

این خیلی طبیعی است که گاهی حال دلمان خوب نباشد. ممکن است نگران موضوعی باشیم یا از کسی رنجیده باشیم یا به هر دلیلی حال و حوصله نداشته باشیم . این حق ماست که گاهی از اوضاع ناراضی باشیم . اما یک نکته مهم:

داشتن این احساسات حق ماست  اما نحوه بروز آنها به هر نحوی که دلمان بخواهد و مغز خزنده عزیزمان تشخیص بدهد، حق ما نیست.

بهترین عملکرد در این شرایط این است که لحظه ای مکث کنیم تا موسیقی درونمان آرام شود و بتوانیم بالغانه و ماهرانه برخورد کنیم. جالب است بدایند که دکتر دنیل جی سیگل در کتاب کودک کامل مغز (The Whole Brain Child)  می نویسد: تحقیقات نشان داده طول عمر هیجانات ما به طور تقریبی تنها ۹۰ ثانیه است. پس کافیست تنها ۹۰ ثانیه خودتان را کنترل کنید تا سیل هیجانات شدید شما خاموش شود و بتوانید آرامش خود را بازیابید.

 

  1. احساسات خود را به طور واضح و بدون طعنه و کنایه، به طور شفاف بیان کنید.

کودکان از اینکه بدانند درون ما چه می‌گذرد خوشحال می‌شوند. و تلاش می‌کنند شرایط را به حالت عادی برگردانند.

یادتان هست که در غول فرزندت را رام کن  درباره این صحبت کردیم که اگر فرزندمان احساس درستی نداشته باشد، نمی‌تواند رفتار درستی داشته باشد؟ یادتان هست گفتیم مهم‌ترین گام، برای داشتن احساس درست، پذیرفتن بی‌قیدوشرط احساس فرزندمان است؟

همه آن حرف‌ها درباره احساس خودمان ‌هم صادق است. برای داشتن رفتار درست با فرزندمان، لازم است، با خودمان هم مهربان باشیم و به احساسات خود اهمیت بدهیم. خیلی وقت‌ها ما توهین و تحقیر و سرزنش می‌کنیم، چون فشار زیادی را تحمل می‌کنیم و کسی از احساس ما خبر ندارد! گاهی لازم است صادقانه احساسمان را با فرزندمان در میان بگذاریم.

وقتی کودکان از احساسات ما آگاه می‌شوند، معمولاً به همکاری بیشتر ترغیب می‌شوند. از طرفی خود ما هنگامی‌که با کودکمان صادقانه ارتباط برقرار می‌کنیم، و احساس خود را بیان می‌کنیم، ناخودآگاه دست از کلمات توهین و سرزنش برمی‌داریم.

عزیزم ۵ دقیقه به تنهایی نیازدارم.

الان عصباینم و نگرانم حرفی بزنم که درست نباشه. نمیتونم الان جوابتو بدم.

دوست ندارم الان چیزی بگم که رابطم باهات آسیب ببینه

گاهی ممکن است فرزند شما خیلی کوچک باشد و یا هنوز به این روش عادت نکرده باشد. کمی صبوری به خرج دهیدِ، حتما با روش جدید برخورد شما خو خواهد گرفت و روزی به خاطر آموختن ناخودآگاه چنین مهارتی از شما، به داشتن چنین مادر و پدر آگاهی خواهد بالید.

یک جایگزین بسیار مناسب در هنگام خشم این  است که به جای توهین و خشم، با جملات مناسب احساسمان را با فرزندمان در میان بگذاریم:

مثلا:

به جای گفتن :

اه اینقدر مثل کنه به من نچسب. چته آخه

میتوانیم احساس خود را به صورت شفاف با فرزند خود در میان بگذاریم و بگوییم:

دوست ندارم کسی بهم بچسبه

اگر به شدت از این کار فرزندتان کلافه هستید مطمئنا نباید با لبخند این حرف را بزنید و بیخود به خود فشار بیاورید. در این شرایط لازم است بدانید والدین حرفه ای در این شرایط صورت خود را ناراحت نشان میدهند نه الکی آرام!

۳٫شفاف باشید و انتظارات خود را به‌طور دقیق بیان کنید.

وقتی به فرزند خود با عصبا نیت میگویید: «  تو هنوز بلد نیستی با بزرگ‌ترت حرف بزنی؟ » یا « دوست دارم مؤدب باشی » فرزند ما، خصوصاً اگر در سنین زیر هفت سال باشد متوجه منظور ما نمی‌شود. او نمی‌داند چه‌ حرف‌هایی یا چه‌کارهایی نشان‌دهنده بی‌ادبی هستند. احتمالاً در این شرایط از کودکان خود شنیده‌اید که :« مگه چی گفتم » یا « من که چیزی نگفتم ». اغلب ما این جملات را نشانه گستاخی و بی‌ادبی فرزند خود میدانیم و حسابی از کوره در میرویم .

درحالی‌که موضوع بسیار ساده است: آن‌ها نمی‌دانند بی‌ادبی یعنی چه، همین!

بی‌ادبی، نامرتبی، تمیزی، خوبی و … کلمات مبهمی هستند که برای هر کس تعریف خاصی دارند. مادر من تمیزی را در این می‌داند که همه جای خانه‌اش، حتی بالای کابینت‌ها، زیر فرش‌ها و جای‌جای خانه‌اش برق بزند، اما من آن‌قدرها هم نسبت به تمیزی، حساس نیستم. تمیزی در ذهن هر یک از ما تعریف متفاوتی دارد درحالیکه ازنظر بقیه هردوی ما تمیز هستیم.

دقیقاً این تفاوت دیدگاه، در کودکان‌ هم وجود دارد. ازنظر آن‌ها مرتب نبودنِ روتختی، هیچ منافاتی با نظم ندارد. یا مثلاً درباره بی‌ادبی، بسیاری از مواقع فرزندان ما چیزی را از جایی شنیده‌اند و دوست دارند آن را تکرار کنند. درحالی‌که شاید اصلاً معنی آن را هم ندانند.

یادمان باشد که فرزند ما همان کودکی است که خیلی وقت‌ها به باهوشی او افتخار می‌کنیم. این کودک باهوش، مفهوم ارزش‌های اخلاقی را نمی‌داند و همه‌چیز، چه خوب و چه بد را یاد می‌گیرد. وظیفه ماست که با صبر و حوصله و البته تدبیر، فرق خوب و بد را به او آموزش بدهیم.

به همین دلیل بهتر است شفاف باشیم و بدون هیچ ابهامی سخن بگوییم و مطمئن شویم که فرزند ما منظور ما را به‌درستی درک کرده است:

مثلا:

این کلمه ای که به کار بردی، رو از من و بابا شنیدی؟ معنیش می دونی چیه…..؟ مطمئن بودم معنیش رو نمیدونی…. آدمای مودب اصلا از این کلمه استفاده نمیکنن.ما تو خانوادمون اصلا از این کلمه استفاده نمیکنیم.

وقتی فرزندتان میگوید:مامان اون لباسو باید برام بخری  و شما حسابی کلافه میشوید،  به جای این که بگویید « درست حرف بزن »

ماهرانه تر است که بگویید:

« وقتی میگی مامان باید این لباسو برام بخری، یعنی مجبورم کاری رو بکنم ، اینجوری احساس خیلی بدی دارم و از انجام اون کار دلسرد میشم.

 

با این توضیحات فرزند ما رفته‌رفته، هم عملاً یاد می‌گیرد با دیگران چگونه صحبت کند وهم دقیقا متوجه می‌شود درخواست ما از او چیست. ما با این روش برخورد، عملا به فرزند خود می آموزیم که چگونه زندگی کند.

در عمل زمان میبرد…. ۳۰ سالگی فرزندتان را تصور کنید که از تماشای ارتباط او با همسرش، همکارانش و صد البته خود شما،  لذت میبرید و به داشتن چنین فرزندی افتخار میکنید…

  1. مراقب نمره خشم خود باشید!

خشم سه مرحله دارد.  برای راحتی درک موضوع بیایید از تقسیم بندی زیر برای خشم، استفاده کنیم:

اگر دامنه خشم را از یک تا ده در نظر بگیریم:

از ۱ تا ۳: در این مرحله ما دچار رنجش شده ایم.

مثلا زن و شوهری را تصور کنید که خانم به آقا پیشنهاد میدهد که به رستوران بروند. مرد به هر دلیلی حوصله رفتن به رستوران را ندارد . اما این موضوع را در دل نگه میدارد( روشی که اغلب با آن بزرگ شده ایم، نادیده گرفتن احساس خود، انکار یا سرکوب احساس خود) و چیزی نمیگوید و به رستوران میروند.

از ۴ تا ۶: ما عصبانی هستیم اما هنوز میتوانیم خودمان را کنترل کنیم.

در رستوران غذایی که سفارش میدهند اصلا خوب نیست و تازه آقا با یکی از همکارانش مواجه میشود که اصلا دوست نداشت در رستوران با او مواجه شود.خوب نبودن غذا و برخورد تصادفی مرد با همکارش هیچ ارتباطی با خانم ندارد. با این همه در این مرحله  آقا به مرحله دوم یعنی عصبانیت وارد میشود. اما همچنان میتواند تا حدودی خودش را کنترل کند و ممکن است کمی غرغر و بد اخلاقی کند.

از ۷ تا ۱۰ طغیان : وقتی به این مرحله میرسیم، کنترل بسیار سخت است و خشم ما در این مرحله طغیان میکند و کارهای عجیب و غریب میکنیم و عکس العمل های غیر اردای از خود بروز میدهیم.

در راه برگشتن به خانه ، ترافیک سنگینی راه را بند آورده است و حسابی همسر جان کلافه شده است. اینجاست که حسابی از کوره در می رود و از خجالت خانم در می آید و به قول معروف تمام کاسه کوزه های رستوران و ترافیک و دوستش را بر سر خانم میشکند.

به نظر شما بهتر نیست قبل از رسیدن به مرحله دوم و سوم ، خیلی صادقانه احساس یا انتظارمان را بیان کنیم. در مرحله رنجش، کنترل اوضاع هنوز در دست خودمان است اما از مرحله دوم به بعد آرام آرام کنترل امور را به مغز خزنده عزیز میدهیم .

  1. فکر کردن به دلیل خشم مان

در ابتدای امر و با بررسی ظاهری موضوع، دلایل خشم والدین در مقابل کودکان را میتوان به سه دسته تقسیم کرد:

عوامل درونیرنجش های قدیمی و کهنه که میتواند ریشه در کودکی ما داشته باشد، انتخاب شغل ، انتخاب همسر، دلخوری های نوجوانی ، ناراحتی ما از والدینمان د رگذشته، نگرانی از موضوعی یا کسی دیگر ….گاهی حتی خودمان هم عوامل درونی عصبانیتمان را به طور واضح نمیدانیم.

عوامل محیطی: ترافیک، شکسته شدن ظرف ارزشمندمان توسط کودک،تلفن چند لحظه پیش قضاوت دیگران….

عوامل جسمی: بیماری، کمبود آهن، خستگی….

راه حل آموخته شدهشاید ما در محیطی رشد کرده ایم که اطرافیان ما و بخصوص والدین ما در مواجهه با مسائل بیشتر از این راه برای مواجهه با  امور خود استفاده میکرده اند. شاید ما هرگز با نگاه حل مسئله به موضوعات، از جانب اطرافیانمان مواجه نبوده ایم و این به طور ناخود آگاه، برای ما به یک روش در زندگی تبدیل شده است.

خوب که به این دلایل نگاه کنیم متوجه میشویم، دلیل اصلی خشم ما درون خود ماست و اگر ما نخواهیم و اجازه ندهیم، هیچ کس نمیتواند ما را خشمگین کند.

اگر در حین خواندن این متن با خود خاطراتی را مرور میکنید که دیگران باعث خشم شما شده اند و در حال کلنجار رفتن با خود هستید به شما تبریک میگویم. خودآگاهی اولین مرحله برای هر تغییری است. اگر خوب دقت کنید می بینید که بارها شده است که به خاطر نگاه و قضاوت دیگران مثلا به خاطر یک شیطنت کاملا طبیعی فرزندمان در میهمانی ، خیلی بدتر از آنکه باید از کوره در رفته ایم و فرزندمان را مورد سرزنش و تحقیر در جمع قرار داده ایم.به نظر شما این عوامل به ظاهر بیرونی، را درون خودمان میتوانیم مدیریت کنیم؟

اگر در امکان مدیریت  عوامل بیرونی تردید دارید لطفا از خود بپرسید کسی هست که در این گونه شرایط بتواند رفتار بهتری داشته باشد و خودش را مدیریت کند و رفتار درستی را به دور از قضاوت دیگران، اتخاذ کند. اگر جواب شما مثبت است لازم است به خود یادآور بشویم که اگر یک نفر توانسته، پس من هم میتوانم . فقط کافیست سطح آگاهی خود را بالا ببرم و تلاش کنم.

حتما با خود میگویید

میدانم برای ساختن عادت جدید نیاز به صرف زمان دارم. اما مسئله اینجاست که هر روز و هر لحظه در معرض عصبانیت قرار دارم. تا شکل گیری عادت جدید وقتی ازدست فرزندم خشمگین میشوم چه کنم؟

راه حل های اورژانسی برای مدیریت خشم در مقابل کودکان:

اولین نکته اینست که سعی کنیم بپذیریم که میتوانیم به میزانی ازکنترل بر احساسات و هیجانات خود برسیم که هیچ کس به راحتی نتواندما را خشمگین کند. و این یعنی ما پذیرفته ایم که تنها خود ما مسئول احساسات خود هستیم. پس فرزند ما مقصر نیست!

در این زمان ما حداقل شش گزینه  اورژانسی در پیش رو داریم:

  1. مکث و سکوت:

قطعا اولین گام در زمان بروز خشم سکوت و انجام ندادن هیچ کاری است.

  1. تکنیک کش:

از همین الان یک کش( از همان کش هایی که  فروشگاه های غذای بیرون بر، دور ظرف یک بار مصرف غذا می اندازند) دور دست خود بیندازید و هنگامی که میخواهید موقع عصبانیت، چیزی بگویید آن کش را بکشید تا به خود یادآوری کنید که نباید از روی هیجان حرفی بزنید .                                                                                                               تحقیقات نشان داده با انجام این کار چون شما هر بار که عصبانی شده اید این کش را کشیده اید، طوری که کمی درد احساس کرده اید.به مرور زمان مغز شما شرطی شده و حرف زدن موقع عصبانیت را مساو ی با درد میداند و در نتیجه تمایل به حرف زدن در هنگام خشم در شما کم میشود.

سرعت تخلیه انرژی با ورزش خصوصا با پیاده روی خیلی بالا میرود.

  1. کمی آب بنوشید.

همیشه یک لیوان آب روی میز اپن در دسترس تان قرار بدهید. و موقع عصبانیت کمی آب را قلپ قلپ و به آرامی بنوشید. حواستان به آن ۹۰ ثانیه هست؟ فقط ۹۰ ثانیه دندان روی جگر بگذارید.

از بیست تا صفر معکوس بشمارید و به خود بگویید تابه صفر نرسیده ام حق ندارم واکنشی نشان بدهم یا حرفی بزنم.

  1. ترک محیط:

حتی به بهانه دستشویی رفتن یا خوردن آب هم که شده محیط را ترک کنید.

  1. تکنیک پنج دقیقه ( تکنیک نجات بخش آبنبات)

در زمان عصبانیت ، قبل از هر اقدامی شروع به مکیدن آبنبات کنید و با خود قرار بگذارید که تا آبنبات تمام نشده حق ندارم حرفی بزنم یا کاری بکنم( یادتان هست گفتیم که عمر هیجانات حدود ۹۰ ثانیه است و مکیدن آبنبات حتما بیشتر از ۹۰ ثانیه طول میکشد!) میتوانید این موقعیت را به موقعیت جدید و کاملا متمایزی تبدیل کنید. با این کار میتوانید الگوی بسیار خوبی برای فرزندتان باشید. و به او بفهمانید که تنها کسی که میتواند حال شما را خوب کند خودتان هستید. و تنها خود ما مسئول احساساست خود هستیم.

از طرفی تحقیقات نشان داده اند که خوردن چیزهای شیرین در مغز احساس شادی را ایجاد میکنند. و این اقدام میتواند به شما در مدیریت خشم شما بسیار کمک کند.

پس یک تعداد آبنبات کوچک همیشه در دسترستان باشد.

 

اگر خاطرات بدی که ناشی از خشم شدید شما در مقابل کودکتان در گذشته است، رنج می برید

میدانم، میدانم… گاهی این خاطرات چنان  شما را عذاب میدهد که سینه تان تنگ میشود و حتی نمیتوانید نفس بکشید، یا شاید به صورت معصوم فرزندتان نگاه میکنید و با خود میگویید: خدای من …. من با این فرشته کوچیک چیکار کردم…. عزیزم منو ببخش و گفتگوهای درونی از این دست دارید.  شما تنها نیستید. حتی حرفه ای ترین والدین نیز در زندگی خود این لحظات را تجربه کرده اند.

اما والدین حرفه ای فقط تا اینجای مسئله ممکن است مثل والدین معمولی رفتار کنند. آنها میدانند عذاب وجدان ناشی از اشتباهات گذشته تا زمانی مفید است که به آنها کمک کند راهی متفاوت در پیش بگیرند. در این مواقع آنها خود را سرزنش نمیکنند، با خود همدلی میکنند و  به خود می گویند :

خیلی متاسفم به خاطر اشتباهم . اولین قدم رو همین الان برمیدارم.

و یکی از آن خاطرات تلخ را با خود مرور میکنند و با خود فکر میکنند اگر الان در آن شرایط قرار بگیرم چه میکنم؟( خیلی خیلی مهم)

و سعی میکنند روش صحیح برخورد را پیدا کنید. مرور آگاهانه ی اتفاقی که در آن از برخورد خود راضی نیستید، تکنیک فوق العاده ای برای مدیریت خشم های شما در آینده است. لطفا این راهکار مهم را حتما در جایی یادداشت کنید.

میتوانید از خود بپرسید:

آیا دلیل اصلی ناراحتیم کار پسرم بود یا من از قضاوتی که داشت توی جمع درباره ما میشد، عصبانی شدم و کنترلم رو از دست دادم؟

رابطه من و دخترم مهمتر بود یا موضوع ؟

با رفتارم چه پیامی رو به فرزندم انتقال دادم؟

میخواستم چه پیامی رو منتقل کنم؟

آیا ادامه این رفتار از جانب من، به بهتر شدن شرایط کمک میکنه؟

دوباره در اون شرایط قرار بگیرم چی کار بکنم بهتره؟

 

همین حالا هدیه رایگان ما  درباره همدلی با خودتان و فرزندتان را دریافت کنید.

 

تجربه شخصی:

به مرور زمان هر چه بیشتر، خودم را در معرض آموزش قرار دادم، در زمینه های مختلف کتاب خواندم، در کارگاهها و سمینار های مختلف شرکت کردم و از ساختار مغز خودم و فرزندم بیشتر دانستم، خصوصا با ورود فرزندم به هر دوره سنی، در مورد ویژگی های سنی او بیشتر اطلاع کسب کردم، توانستم بهتر و موثرتر عمل کنم. پیشنهاد میکنم حتما با ورود فرزندتان به هر دوره سنی حتما درباره ویژگیهای سنی او در این دوره خاص، اطلاعات کافی کسب کنید.

در معرض آموزش قرار گرفتن همیشگی ابزار قدرتمنندی برای رشد شخصی خودم و فرزندم بوده است. من حتی در زمان آشپزی یا حتی خوردن غذا و حتی در زمان های بودن در ماشین یا انتظار در مطب دکتر تعداد زیادی پادکست و صوت آموزشی در گوشی خود دارم که میتوانم به آنها گوش بدهم. یکی از افتخاراتم اعتیادم به آموزش است که آن را عامل اصلی  ارتباط خوب و صمیمانه ام با فرزندم میدانم.

معرفی چند کتاب خوب

کلیدهای رفتار با کودک یک ساله

کلیدهای رفتار با کودک دو ساله 

کلیدهای رفتار با کودک سه ساله 

کلیدهای رفتار با کودک چهار ساله 

کلیدهای رفتار با کودک پنج ساله 

راهنمای کامل والدین ا _ انتشارات صابرین ( مناسب تا ۵ سالگی)

راهنمای کامل والدین ۲_ انتشارات صابرین ( مناسب ۶ تا ۹ سالگی)

راهنمای کامل والدین ۳_ انتشارات صابرین ( مناسب ۱۰ تا ۱۳ سالگی)

کلیدهای رفتار با نوجوانان

همه کتابهای فوق توسط انتشارت صابرین ، منتشر شده اند.

سخن آخر:

مطمئنم با این روشها تا حد بسیار زیادی در مواقع بروز خشم ، رفتار عاقلانه تری نسبت به فرزند دلبندمان در پیش خواهیم  گرفت. ارتباط با کودکان هرگز بن بست ندارد. مطمئنا در هر روز و ساعت و لحظه، خود آنها فرصت های فوق العاده ای برای جبران گذشته ، به ما خواهند داد. کافیست گوش به زنگ باشیم و از هر فرصتی برای ثبت لحظات شیرین که گاهی هیچ شباهتی به گذشته ندارد استفاده کنیم. با هر اشتباه با خود تکرار خواهیم کرد:

[alert type=”info”]من از نظر وقت در مضیقه نیستم. آنقدر خودم را در معرض آموزشهای خوب قرار میدهم و برای رشد خودم سرمایه گذاری میکنم و خودم را آگاهانه ارزیابی میکنم تا آن واکنش های غیر ارادی از من سر نزند. ارتباط با فرزندان بن بست ندارد [/alert]

داستان تمام نشده و من دست از سر شما بر نمی دارم. لطفا یک لحظه خودتان رو در شرایط زیر تصور کنید:

فرزندتان کاری کرده و حسابی شما را عصبانی کرده است . مثلا شامپوی گران قیمت شما را در توالت خالی کرده است یا روی فرش وسط سالن پذیرایی گواش ریخته است. در حالیکه شما بارها به او گفته اید وقتی میخواهد از گواش استفاده کند از پارچه مخصوصی که در کشوی میزش گذاشته اید زیر سطح کارش استفاده کند. شما در این شرایط چه میکنید. حتما در قسمت دیدگاه بنویسید در این شرایط چگونه میتوانید الگوی خوبی برای فرزندتان باشید. ما حتما دیدگاه های شما را مطالعه کرده و در اسرع وقت پاسخ خواهیم داد.

راستی پسندیدن این مطلب توسط شما باعث میشود افراد برای خواندن مقاله بیشتر ترغیب شوند. پس با لمس کردن قلب پایین مقاله میتوانید در آگاهی دادن به مادران و پدران موثر باشید.

ممنون که تلاش میکنید آگاهانه مادری پدری کنید و دنیا را به جای امن تر و زیباتری برای زندگی خودمان و فرزندانمان تبدیل کنید.

هنوز هدیه خود را از سلام آگاهی دریافت نکردید؟ همین حالا اینجا کلیک کنید.

 

اگر تمایل دارید از نحوه خرید و قیمت کتابهای معرفی شده در بالا اطلاع پیدا کنید لطفا اینجا کلیک کنید.

نویسنده : درنا شریفی

 

13+

هماهنگی والدین در تربیت فرزند و مدیریت اختلاف نظرها

هماهنگی والدین در تربیت فرزند و مدیریت اختلاف نظرها هماهنگی والدین در تربیت و چگونگی مدیریت اختلاف ها همیشه یکی از بحث های داغ سمینارها و کارگاههای من است.به همین دلیل در مقاله این هفته تصمیم گرفتم درباره این موضوع پراهمیت بنویسم. خیلی خوب به یاد دارم که اولین بحث جدی من و همسرم سه سال و […]

3+

تربیت جنسی کودکان چرا و چگونه؟


دغدغه من درباره تربیت جنسی فرزندم

با ورود پسرم به مهد کودک نگرانی های من به عنوان یک مادر بیشتر شد. در واقع ورود فرزندم به جامعه ای بزرگتر و برخورد با افراد مختلف بزرگسال و خردسال با هر سطح فرهنگ، تفکر و دانشی، فکر مرا به خودش مشغول کرده بود. یکی از دغدغه های من در آن روزها و البته این روزها مسئله تربیت جنسی پسرم بود و هست.

شاید بتوان گفت اخبار و پیام های خیلی بد و ناراحت کننده ای که در رابطه با این موضوع از گوشه و کنار کشور به واسطه فضای مجازی می دیدم و می خواندم . و این گفته ی متخصصین که یکی از دلایل و شاید مهم ترین دلیل این اتفاقات، عدم وجود دانش و آگاهی کافی والدین در تربیت جنسی فرزندشان و برخورد نامناسب با او در این زمینه است، نگرانی و به دنبال آن احساس نیاز به کسب آگاهی و دانش در این زمینه را در من بیشتر کرد.

حالا پسر کوچولوی من بزرگ شده و به پیش دبستانی می ره، مدرسه ی او در یک باغ بزرگه و علاوه بر پرسنل مدرسه، افراد زیادی به دلیل نگهداری از باغ، گیاهان، حیوانات و مسائل دیگر در مدرسه رفت و آمد دارند. همین موضوع باعث شد در روزهای اول با مدیر مدرسه صحبت کنم و در مورد امنیت مدرسه به دلیل رفت و آمد افراد غیرپرسنل اطمینان حاصل کنم. درخواست والدین باعث شد مدیریت مدرسه به نصب چند دوربین مدار بسته در قسمت های مختلف باغ اقدام کند.

 

sexual education

من چه کردم:

برای رهایی از نگرانی هام و البته کسب آگاهی باید کاری می کردم.

در وهله اول تصمیم گرفتم دنبال کننده پر و پا قرص این فجایع و اخبار دقیق و جزئی مربوط به آن نباشم! این تصمیم تا حد زیادی از نگرانی ام را کم کرد و کمک کرد واقع بینانه تر با موضوع برخورد کنم.

دومین قدم خریدن چند کتاب کودکانه و متناسب با سن پسرم در مورد شناخت اعضای بدن، اندام های خصوصی و توانایی و مهارت نه گفتن بود.

و سومین قدم هم برنامه ریزی برای یک  مطالعه مستند و علمی در مورد آموزش و تربیت جنسی کودکان و شرکت در چند کارگاه آموزشی برای افزایش آگاهی و دانش خودم بود.

متاسفانه تحقیقات زیادی در این زمینه انجام نگرفته بود. در کشور ما هنوز تربیت جنسی کودکان یه تابوست. هر چند اتفاقات اخیر منجر شده متخصصین و دلسوزین این امر برای آگاهی دادن به کودکان و والدین تلاش کنند و این باعث شده نسبت به سال های پیش وضع بهتر شود. اما باز هم کارهای انجام گرفته کم و مختصر و حتی گاهی غیر اصولی است!
یکی از کتاب هایی که در این زمینه خواندم و خیلی به من کمک کرد کتاب “تربیت جنسی کودکان ( آشنایی با مراحل رشد جنسی کودکان)” نوشته رگینا فینکه بود.

کتاب بیان ساده و روانی دارد و از مثال های ملموس و قابل فهمی استفاده کرده. چیزی که در این کتاب خیلی بهش تاکید شده بود داشتن یه رابطه صمیمانه و نزدیک بین بچه ها و پدر و مادر، وقت گذرونی آن ها با هم، بازی کردن والدین و بچه ها ، توجه به احساسات بچه ها، آشنایی کودکان با بدنشون، دوست داشتن بدنشون و تقویت مهارت نه گفتن در بچه ها بود.کتاب دیگری که در این زمینه خیلی کمک کننده هست و مطابق با فرهنگ کشورمون هم نوشته شده کتاب سلامت جنسی در کودکان و نوجوانان، نوشته ی علی کریمی است.

آنچه دریافتم…

تربیت جنسی چیست؟

در باور عموم با شنیدن این عبارت بخاطر وجود کلمه “جنسی” ممکنه بار منفی ایجاد بشه و تصور بشه منظور از تربیت جنسی فقط آموزش مسائل مربوط به روابط جنسیه. در حالیکه با تربیت جنسی در اصل، شناخت اعضای بدن، اندام های جنسی، حریم خصوصی و مراقبت از بدن رو به کودکانمون یاد می دیم.

از چه سنی تربیت جنسی رو شروع کنیم و به بچه هامون نکته های لازم رو یاد بدیم؟

چه بپذیریم و چه نپذیریم دنیای کودکی ما با دنیای کودکی فرزندانمون تفاوت زیادی داره، زمانه ای که فرزند ما در اون رشد می کنه عصر اطلاعات، تکنولوژی و سرعته و بچه ها متاسفانه خیلی زود وارد این دنیای پر رمز و راز و حتی احتمالا آلوده (در صورت نداشتن آگاهی) می شن. بنابراین تربیت جنسی باید از همان ابتدای کودکی، متناسب با سن کودک آغاز بشه و آموزش ها و اطلاعات لازم در اختیار آن ها گذاشته بشه. سپس این آموزش ها تا سنین بلوغ و نوجوانی ادامه پیدا کنه. لازم است تعویض پوشک نوزاد در مکانی خصوصی و نه در جمع خانواده و دوستان انجام بشود. در واقع با این کار از همان ابتدا مفهوم اندام خصوصی را به کودک و دوستان و آشنایان نشان میدهیم. همان اندازه که نسبت به حریم خصوصی افراد بزرگسال، حساسیت وجود دارد باید نسبت به حریم خصوسی کودکان نیز حساس باشیم.

نکته ای که باید به آن توجه بشه اینه که لازمه در هر دوره متناسب با سن کودک، به میزان مورد نیاز او و همچنین با در نظر گرفتن شرایط پذیرش و درک او، این آموزش ها انجام بگیره. لازمه ی این کار هم، داشتن یه رابطه ی صمیمانه و نزدیک با فرزندانمونه و هم کمک گرفتن از مشاورین متخصص این امر… دنیای امن فرزندانمون باشیم…

 

تربیت جنسی

در هر سنی کودکان باید اطلاعات جنسی خاصی را در باره جنیست بدانند :

بین ۳ تا ۶ سالگی :

کودک در این سن باید اعضای بدن خود را بشناسد، درک درستی از تولد خود، همینطور حریم خصوصی و اندامهای خصوصی داشته باشد. و همچنین مفهوم راز را به بیان ساده و قابل فهم بداند.
یادمان باشد که یکی از اولین اصول آموزش حریم خصوصی به فرزندانمان ،آموزش مستقل رفتن به دستشویی حداکثر تا ۴ و نیم سالگیست. یعنی کودک قبل از رسیدن به این سن لازم است بتواند به تنهایی و بدون کمک به توالت برود، خود را بشوید،لباسش را بپوشد و از دستشویی خارج شود.

نمیتوانیم حریم خصوصی را برای کودک توضیح داده باشیم، اما کودک ۵ یا ۶ ساله ی ما در زمان توالت رفتن توسط ما به عنوان پدر و مادر یا توسط مادر یار در مهد کودک یا اعضای فامیل در نبود ما، شسته شود. ( این یعنی رعایت نکردن حریم خصوصی کودک، یعنی زیر سوال بردن آموزه های تربیتی ما، یعنی اجازه لمس اندامهای خصوصی کودک توسط دیگران )

در این سن آرام آرام و در شرایط مناسب به فرزند خود میگوییم که زنان سه اندام خصوصی ( اندام خصوصی، باسن و سینه ) دارند و  مردان دو اندام خصوصی ( اندام خصوصی ، باسن).

دو قانون مهم درباره اندام خصوصی وجود دارد:

۱٫ هیچ کس اجازه ندارد اندام خصوصی ما را لمس یا نگاه کند. این لمس و نگاه ها ، لمس و نگاه پر خطر هستند. ( بجز پزشک و والدین آن هم در زمان معاینه)

۲٫ ما اجازه نداریم به اندام خصوصی کسی نگاه کنیم یا آن را لمس کنیم.

چیزی که در این سن اهمیت دارد آموزش گزارش دادن به کودکان است. کودکان در زمان های خطر، قدرت کمتری دارند. معمولا آنها توانایی متوقف کردن شخص متجاوز را ندارند. لازم است به آنها اطمینان بدهیم که اگر کسی قوانین اندام خصوصی را زیر پا گذاشت، تقصیر آنها نیست. و مهمترین وظیفه آنها در این شرایط، گزارش دادن به نزدیک ترین بزرگتر مثل مادر، پدر، معلم یا مادربزرگ و پدربزرگ است.

در شرایط مختلف از کودک بپرسیم اگر کسی خواست قوانین اندام خصوصی رو بشکنه ما باید چیکار کنیم؟

سن ۶ تا ۹ سالگی :

پدر و مادر در این سن باید دقت لازم و کافی را در مورد آگاهی های مورد نیاز فرزندشان داشته باشند چون با ورود کودک به مدرسه و ارتباط با افراد مختلف ممکن است اطلاعات نادرستی کسب کنند.
کودکان در این بازه ی سنی باید درک درستی از تولید مثل گیاهان و حیوانات داشته باشند ، از تفاوتهای بین دو جنس آگاه باشند و اندامهای جنسی را به درستی و به جا استفاده کنند. ما مناسب ترین کلمه را برای اندام های خصوصی زنانه و مردانه اندام خصوصی ( به جای آلت تناسلی)، باسن و سینه میدانیم.

در این سن نیز همان قوانین ثابت در دوره سنی ۳ تا ۶ سال را داریم اما در این سن میتوانیم آنها را قاطعانه تر بیان کنیم و درباره یک قانون جدید دیگر هم با آنها صحبت کنیم.

۱٫هیچ کس اجازه ندارد اندام خصوصی تو را لمس کند یا نگاه کند.

۲٫ ما اجازه نداریم اندام خصوصی کسی را نگاه کنیم یا لمس کنیم حتی اگر خود او به ما اجازه دهد.

۳٫ هیچ کس اجازه ندارد از اندام خصوصی تو عکس بگیرد و یا عکس اندام خصوصی دیگران یا خودش را به تو نشان بدهد.

سن ۹ تا ۱۳ سالگی :

کودکان در این سنین باید درک درستی از جنسیت به عنوان بخشی طبیعی از زندگی داشته باشند. با روند تولید مثل و سوء استفاده جنسی آشنایی داشته باشند. و با تغییرات جنسی و هورمونی دوران بلوغ آشناباشند.

اندامهای خصوصی کودکان را چه بنامیم؟
از همان ابتدا لازم است که اندامهای خصوصی را نیز مانند سایر اندامها و اعضای بدن به کودکانمانمعرفی کنیم. کودکان باید بدانند اعضای جنسیشان درست مانند دست ، پا، گوش ، چشم ، و دیگر اعضابدن هستند و تنها تفاوتشان در خصوصی بودن آنهاست (یعنی اندامی که ما آنها را با لباس زیر میپوشانیم و اجازه نمی دهیم کسی به آنها دست بزند یا آنها را ببیند).این کار به کودکان یاد میدهد که اعضای جنسی هرچند خصوصی هستند ولی به راحتی می توان درمواقع لزوم در مورد آنهاحرفزد.بنابرایننتیجه میگیریم که استفاده از کلماتی مانند : شوشول ،شومبول ، طلا ، اونجا ، گل ، اسم حیوانات و اسامی ساختگی ممنوع است. و در فرهنگ ما بهترینکلماتی که میتوان استفاده کرد اندام خصوصی زنانه و اندام خصوصی مردانه است.خوشبختانه در اینباره این روزها کتابهای زیادی مناسب سن کودکان میبینیم که در این راه میتوانند خیلیکمک کننده و هدایت کننده باشند ، البته این نکته را باید در نظر بگیریم اگرچه اینها کتاب کودکند ولیبسیاری از آنها برای آگاهی دادن به والدین نوشته شده اند ، بنابراین از آن دسته کتابهایی نیستند کههمیشه در دسترس کودکانمان باشند ( مانند بقیه کتابهایشان )، آنها را باید تهیه کنیم ، مطالعه کنیم , و درمواقع لزوم در اختیار کودکان قرار دهیم ،مثلا هنگام مواجه شدن با سوال نحوه ی متولد شدن یا سوالاتیازین قبیل. از جمله کتابهایی که در این زمینه به من کمک کرده کتابهای زیر است :
کتاب بچه ها از کجا می آیند ؟ نویسنده : سوفی بلکال
کتاب برخی رازها باید فاش شود نویسنده : جینین ساندرز
کتاب تو چطور رشد میکنی ؟ نویسنده : دکتر پاتریشیا پیرس
کتاب بدن من برای خودمه نویسنده : جیل استاریشوسکی
در برابر پرسشهای جنسی کودکان چه واکنشی نشان

در برابر پرسش های جنسی کودکان چه واکنشی نشان بدهیم؟

در برابر سوال های جنسی بچه ها، از سرزنش، تنبیه یا توهین کردن پرهیز کنیم و این سوالات رو جزئی از روند رشد کودک خود بدانیم و سعی کنیم با توجه به سن کودک جواب قابل فهمی (صحیح، کوتاه و دقیق ) به او بدیم. قرار نیست همه جواب ها به توضیح رابطه جنسی ختم بشه، پس اصلا نگران نباشیم! گاهی وقت ها با پرسیدن یه سوال ساده از خود کودک مثلا : ” تو در این باره چی فکر می کنی؟” کاملا می فهمیم که منظور کودک از این سوال دقیقا چیه و تا کجا باید جواب بدیم.
” نحوه جواب دادن ما به سوالات جنسی فرزندمون ارتباط مستقیم با سن کودک داره ولی هیچ وقت نباید از جواب دادن طفره رفت یا پاسخ اشتباه، غیرواقعی و تخیلی داد”

تجربه شخصی من در ارتباط با تربیت جنسی فرزندم

یادمه وقتی پسرم سه ساله بود از من پرسید: مامان من چجوری به دنیا اومدم؟ من گفتم: توی شکم من بودی، بزرگ شدی و به دنیا اومدی ( کوتاه، مختصر و واقعی ). او با این جواب من قانع شد و چیز دیگه ای نپرسید. اما وقتی تقریبا پنج سالش بود دوباره این سوال رو پرسید و من همون جواب قبل رو دادم ولی این بار نپذیرفت و در جوابم گفت: اینو می دونم، من رو چجوری تو دلت گذاشتی که بعدا به دنیا اومدم!!؟
اینجا بود که من جوابی مناسب سن کودک پنج ساله ام نداشتم، در جوابش گفتم: عزیزم می تونم بعدا جواب سوالت رو بدم، پذیرفت. به مشاوری که باهاشون در ارتباط بودم پیام دادم، ایشون من رو راهنمایی کردن، منتظر نشدم که پسرم دوباره یه روزی این سوال رو از من بپرسه، من ازش وقت خواسته بودم و او پذیرفته بود. بنابراین با برداشتن یه گام تربیتی ( مامان به قولی که داده عمل کرده) پسرم رو صدا کردم و جواب سوالش رو اینطوری دادم:

تو اول یه موجود کوچولو اندازه یک نقطه تو دل مامان بودی، بعد که من و بابا تصمیم گرفتیم بچه دار بشیم، تو کم کم تو دل مامان بزرگ شدی. پسرم تا همین جای داستان تولدش رو پذیرفت ولی من با راهنمایی مشاور می دونستم که اگه تو این سن در مورد علت حضور بابا بپرسه، می تونم بهش بگم یه نقطه کوچولو هم تو شکم بابا بود و این دوتا خیلی احساس تنهایی می کردند رفتند پیش هم و با هم دوست شدند.

به توصیه مشاور شکل اون دوتا موجود رو هم می تونستم براش بکشم. هرچند که با همون قسمت اول جواب قانع شد. الان هم به این مسئله کاملا واقفم که اگه تو سن پیش دبستانی مجددا همین سوال رو از من بپرسه دیگه این جواب رو نمی پذیره و من باید جواب مناسبی براش داشته باشم.
همه ما با سوال هایی از این دست با بیان های متفاوت از طرف کودکانمون مواجه شدیم، چیزی که باز هم روی اون تاکید می کنم و مهمه اینه که جواب های ما باید دقیق، واقعی و کوتاه باشه در کنار رفتار مهربانانه در برابر سوال کودکانمون.

معرفی یک منبع خوب برای تربت جنسی فرزندمون

یکی از منابعی که این روزها من مشغول پیگیری اون هستم و چیزهای خیلی زیادی درباره تربیت و آموزش جنسی کودکان ازش یاد گرفتم و می گیرم برنامه یک پیشنهاد ساده از کانال خرد جنسی در تلگرام است. چیزی که توی این برنامه به نظرم خیلی مهمه اینه که کارشناسان و متخصصین، ایرانی هستند و برنامه مطابق با فرهنگ کشور خودمون کارشده و راهنمایی ها کاملا کاربردین. لینک این برنامه رو براتون میذارم تا بتونید به طور رایگان دانلود کنید و ازش استفاده کنید تا همگی دست در دست هم بتونیم با تربیت فرزندان سالم ،دنیا رو به جای امن تری برای زندگی تبدیل کنیم.

 

ما به عنوان پدر و مادر باید بدونیم که سوال های جنسی کودکمان نشان از کنجکاوی و تکامل طبیعی اوست، در پاسخگویی به این سوال ها نگران نباشیم و یا اینکه خدای نکرده سوالاتشان را بی جواب نگذاریم. چون در این صورت از راه های دیگه ای به دنبال جواب سوال خود می گردند که ممکنه به جواب های نادرست و غلطی برسند که خود زمینه ساز مشکلات و انحرافات بعدی بشه. اما اگر واقعا جواب سوالش را نمی دونیم صادقانه به او می گیم : نمی دونم اما تلاش می کنم پاسخی برای سوالت پیدا کنم و از یک مشاور یا کتاب کمک می گیریم.

بهانه بی بهانه

تربیت جنسی کودکان در عین حال که ساده و راحت است اما در عین حال بسیار گسترده هم هست. ما تنها با خواندن یک مقاله یا یک کتاب نمی توانیم پاسخی برای همه آنچه که نیاز فرزندمان هست بیابیم. اما این را می دانم که باید تلاش کنیم. برای ندانستن، آگاه نبودن و انجام ندادن آنچه به طور علمی اثبات شده به دنبال پیدا کردن بهانه و توجیه نباشیم.

اگر می خواهیم گامی در جهت رشد و پرورش کودکی که مسئول به دنیا آمدنش هستیم برداریم باید همه توان خود را بکار گیریم و تمامی بهانه ها را کنار بگذاریم. این به این معنا نیست که خودمان، همسر و علاقه مندی هایمان را فراموش کنیم، بلکه باید برنامه ریزی کنیم، مطمئنا کودکی منطقی، قانونمند، مستقل و خلاق زمان کمتری از ما را برای سرو کله زدن با خودش می گیرد.

یک بهانه رایج در ارتباط با تربیت جنسی

یک مورد جالب که از مامان باباهای زیادی شنیده ام و به تربیت جنسی هم مربوط میشه مسئله جدا کردن مکان خواب فرزندشونه، تقریبا تمام متخصصین تعلیم و تربیت کودک بر روی این موضوع اتفاق نظر دارند که: کودک باید از شش ماهگی در اتاقی مستقل خوابانده شود. حتی امروزه آنها اشاره می کنند با پیشرفت تکنولوژی و وجود ابزارهای هشدار دهنده ای که می توان در اتاق کودک و اتاق والدین نصب کرد دیگر جای هیچ نگرانی و بهانه ای نیست.

ما پدر و مادرها با دلایلی از قبیل اینکه ممکن است: فرزندم درخواب بیدار شود، صدا بزند و من متوجه نشوم، مریض شود، تب کند، از تخت بیفتد و …….. تا دو سالگی این کار را به تعویق می اندازیم. در دو سالگی کار سخت تر اما شدنی است.
شگفت انگیزتر، کار پدر و مادرانیست که به دلیل وابستگی خود به فرزندشان، حس مالکیت، کنترل گری و بعضی عوامل دیگر بعد از دو سالگی نیز کودک را در کنار خود می خوابانند و وقتی دراین باره از آنها می پرسی اغلب با چنین پاسخ هایی مواجه می شوی :
– الان می تونه پیشم بخوابه، چند صباح دیگه که ازین خونه رفت دیگه پیش من نیست، به همین دلیل اصراری به جدا کردنش ندارم.!!
– تا دست من تو دستش نباشه خوابش نمی بره !!
– بزرگتر که شد دیگه من رو تو اتاقش راه نمی ده، الان که دوست داره پیشش باشم چرا نباشم !!
– نیاز داره که من کنارش بخوابم !!
– من چجوری دلم میاد فرزندم و تنها تو یه اتاق دیگه بذارم و..
این ها و خیلی موارد مشابه دلیل جدا نکردن مکان خواب فرزندمون می تونه باشه. در حالیکه یکی از آموزش ها در تربیت جنسی اینه که کودک بعد از شش ماهگی در کنار پدر و مادر نخوابه.

انتخاب رسانه برای کودکان
این نکته ی مهم را باید در نظر بگیریم که مواجه شدن کودکان با پیامها و نمادهای جنسی چه در دنیای
واقعی ، چه در دنیای مجازی و چه در دنیای رسانه ممنوع میباشد.متاسفانه تلویزیون به عنوان بک گراند
زندگی در بسیاری خانه ها همیشه روشن و نقش مهمی دارد.بدون توجه به برنامه ای که پخش میشود و
آیا این برنامه مناسب سن فرزند ما میباشد یاخیر ؟ و از آنجایی که کودکان به لحاظ قدرت رشد و تکامل
اغلب به محض اینکه چیزی را ببینند یاد می گیرند، بسیاری از برنامه های تلویزیون و کانالهای ماهواره
ای تاثیرات مخرب و بسیار بدی بر روی آنها دارد.در بسیاری از کشورها به برنامه های تلویزیون
مجوز استفاده کودک داده شده است به گونه ای که اگراز حرف G (General) در زمان پخش آن
استفاده شود یعنی این برنامه برای همه ی سنین قابل دیدن است ، و اگر از PG(Parant Guide)
استفاده شود یعنی این برنامه با نظارت والدین دیده شود تا در مواقع لزوم راهنمایی و هدایت از طرف
والدین انجام شود. اما متاسفانه در کشور ما نظارت این چنینی بر پخش برنامه ها نیست و متاسفانه والدین
هم بدون در نظر گرفتن سن و سال فرزندان خود اجازه دیدن هر برنامه و هر کانال ماهواره ای را به
کودکان خود میدهند و کودکان بدون هیچ قانون و مقرراتی پابه پای والدین تاساعتهای پایانی شب هرنوع
برنامه تلویزیونی را میبینند.
بهترین راه حل در این شرایط :

ضمن گذاشتن قوانین مخصوص تماشای تلویزیون ،تشخیص اولیه نوع رسانه با والدین و انتخاب با
کودک باشد.یعنی والدین حداقل یکبار برنامه ، کارتن ، یا کانالی را که برای کودکشان در نظر گرفته اند
را میبینند ، اگر متناسب با فرهنگ و آموزه های تربیتیشان بود آن را در اختیار کودک قرار میدهند.و
کودک از میان مواردی که پدر و مادر مناسب تشخیص داده اند، میتواند رسانه ی مورد نظر را برای
تماشا انتخاب کند.
پاسخ به بعضی از سوالات رایج در زمینه ی تربیت جنسی کودکان:
. پوشش مناسب مادر در خانه به چه صورت باشد :
برای این منظور نسخه ی مشخصی نمیتوان ارایه داد ، اما بهترین پاسخ انتخاب پوششی متناسب با
فرهنگ خانه و خانواده و فرهنگ عرف جامعه است ، به گونه ای که اندامهای خصوصی مادر به طور
کامل پوشیده شده باشد . البته تمامی مادران با توجه به سن و شرایط فرزندشان میتوانند بهترین انتخاب را
در زمینه پوشش داشته باشند مثلا اگر مادر با پوششی بود که اندامهای خصوصی کاملا پوشیده بود ، اما
نوع پوشش باعث ایجاد کنجکاویهای جنسی در کودک میشود مادر باید برای برطرف شدن این کنجکاویها
لباسی پوشیده تر بپوشد.
. پوشش والدین در زمان حمام کردن کودک به چه صورت باشد:
پدر یا مادر باید با لباس کودک خود را حمام کنند و برای تثبیت آموزه ی حریم خصوصی و اندام
خصوصی ، کودک نیز باید با لباس زیر در حمام باشد . یادمان باشد که به کودکانمان از سن ۴ سالگی با
نظارت و رعایت همه ی نکات ایمنی مستقل به حمام رفتن را آموزش دهیم.
. در صورت مواجه شدن با بازیهای جنسی یا کنجکاویهای جنسی کودکان چه واکنشی نشان دهیم:
در سن ۴ تا ۷ سالگی کودکان به دلیل کنجکاویهای جنسی علاقه ی زیادی به دکتر بازی ، لمس اندامهای
خصوصی و یا نشان دادن اندامهای خصوصی خود به همسالانشان دارند. در صورت مواجه شدن با
چنین مواردی بدون اینکه برخورد تنبیهی یا سرزنش آمیزی انجام دهیم ، به صورت کوتاه توضیح میدهیم
که ما اجازه نداریم اندام خصوصی دیگران را ببینیم یا به آن دست بزنیم و شرایط را برای انجام فعالیتی
دیگر برای کودکان مهیا میکنیم. یادمان یاشد به هیچ عنوان نقش پلیس یا کارآگاه را بازی نکنیم . به دنبال
مچ گرفتن کودکان در هنگام بازیهای جنسی نباشیم. همه ی این موارد مقتضای سن آنهاست مگر آنکه با
تکرارهای غیر معمول انجام شود ( که در این صورت باید به متخصص مراجعه کرد )تنها کاری که باید
انجام دهیم این است که مدت طولانی کودکان را تنها یا با همسالانشان تنها نگذاریم، بدون اینکه کارآگاه
بازی در آوریم در زمان بازی کردنشان به آنها سربزنیم و آنها را زیر نظر داشته باشیم.
. در صورتی که خدای نکرده فرزندان ما (به دلیل عدم مراقبت ما ! ) با فیلمهای نامناسب و پورنو
مواجه شدن چه واکنشی نشان دهیم:
هرگز این اتفاق نباید بیفتد و در چنین مواردی مقصر اصلی والدین هستند که مراقبتهای لازم را انجام
نداده اند و در این موقع
بدون هیچ توضیح اضافه و یا تنبیه برایش عنوان میکنیم که اتفاقاتی که در فیلم دیدی غیر واقعیست و در
دنیای واقعی امکان پذیرنیست.

. رابطه ی جنسی پدر و مادر :
والدین باید زمان و مکان رابطه ی جنسی خود را بعد از تولد فرزندان به گونه ای مدیریت کنند که
کودکانشان خدای نکرده با صحنه ی رابطه ی جنسی والدین مواجه نشوند .  در صورت اتفاق افتادن چنین موردی که قطعا نتیجه بی دقتی
پدر و مادر است ، آرامش خود راحفظ کنید و به سرعت اندام خصوصیتان را با پتو،
ملحفه و یا هر چیز در دسترسی بپوشانید، فرزندتان را به آرامی به اتاقش برگردانید،
یادتان باشد که کودک را مورد سوال قرار ندهید که چه دیدی؟ مطمئن باشید که اگر
فرزندتان رابطه جنسی شما و همسرتان را دیده باشد حتما آن را به گونه ای مستقیم یا
غیر مستقیم نشان میدهد .- مثلا من دیگه بابا رو دوست ندارم – که شما متوجه شوید .در
صورت مشاهده چنین موردی حتما به متخصصین و مشاورین این امر مراجعه کنید.

نکته مهم : وسایل جلوگیری از بارداری را نیز در دسترس کودکان قرار ندهیم.

 

و کلام آخر

تربیت فرزندانمون در هر زمینه ای احتیاج به یادگیری، مطالعه، مشورت با متخصص، شرکت کردن در کارگاه و ….. دارد. نمی تونیم همینطور بنشینیم و انتظار داشته باشیم فرزند شایسته و آگاهی تربیت کنیم. با وجود کتاب ها، فیلم ها، فایل های صوتی ،کلاس ها و کارگاه های متعدد آموزشی در زمینه تربیت فرزند ما این فرصت رو داریم که بچه هامون رو متفاوت بزرگ کنیم، فرصتی که گاهی آرزو می کنیم کاش پدر و مادرهای ما داشتند.

نویسنده: زهره راسخ

این مقاله نوشته دوست خوبم زهره عزیزاست. به نظرم لازم است یک سری مسائل را هم من ( درنا شریفی) به مطالب فوق اضافه کنم.
حتما در قسمت دیدگاه بنویسید که آیا در گذشته رفتاری داشته اید که این مقاله توانسته باشد آگاهی لازم  را برای تغییر آن یا حتی ترغیب شما به انجام بیشتر آن ، در اختیار شما گذاشته باشد. ما حتما دیدگاه های شما را مطالعه کرده و در اسرع وقت پاسخ خواهیم داد.راستی پسندیدن این مطلب توسط شما باعث میشود افراد برای خواندن مقاله بیشتر ترغیب شوند. پس با لمس کردن قلب پایین مقاله میتوانید در آگاهی دادن به مادران و پدران موثر باشید.ممنون که تلاش میکنید آگاهانه مادری پدری کنید و دنیا را به جای امن تر و زیباتری برای زندگی خودمان و فرزندانمان تبدیل کنید.

هنوز هدیه خود را از سلام آگاهی دریافت نکردید؟ همین حالا اینجا کلیک کنید.

نویسنده : زهره راسخ

5+

ویژگی های مدرسه خوب

ویژگی های مدرسه خوب:

ویژگی های مدرسه خوب چیه ؟ این سوالیه که قبل از انتخاب مدرسه برای پسرم از خوددم پرسیدم. و سوال بعد اینکه چجوری در تکالیف مدرسه با پسرم همکاری کنم که خودش مستقل باشه و بدون نیاز به من به تکالیف و درسش برسه؟ میخواستم به درسش به عنوان یک وظیفه نگاه کنه و اون را با کیفیت انجام بده. بذارین همه ماجرا رو از اول براتون بگم….

ماجرای من:

قبلا دیده بودم که دوستانم در رابطه با تکلیف شب و درس خوندن فرزندانشون چگونه برخورد میکنن. اون هایی که فرزندان درس خون و در ظاهر موفقی داشتند را زیر نظر گرفته بودم. دیده بودم مادر دائما به فرزندش درباره درس خوندنش تذکر میده و و اینکه:

  •  دیر شده، پاشو برو دفتر و کتابت رو بیار،تکلیفت رو انجام بده.
  • مگه فردا امتحان نداری، تلوزیون رو خاموش کن، برو سراغ درس و مشقت و…..
  • باید زودتر بریم خونه، فردا امیرعلی امتحان داره، هنوز درسش رو نخونده، کلی هم تکلیف داره…

می دیدم بچه ها به عنوان یک پدیده ملال آور با تکلیف و درس برخورد میکنن و رابطه بین مادر و فرزند در حین انجام تکالیف اصلا رابطه قشنگ و شیرینی نیست و مادر خیلی از ابزاری به نام پاک کن برای اصلاح اشتباهات فرزندش در نوشتن تکلیف، استفاده میکنه.

 

                                                                       dornasharifi.com

 

میدونستم این کارها کاملا اشتباهه ولی راستش هنوز فرصتی فراهم نشده بود تا در این باره به طور جامع تحقیق کنم. تا اینکه فرزندم به شش سالگی رسید و تصمیم گرفتم قبل از ورودش به دبستان و دنیای شیرین قلم و کاغذ، این موضوع رو حسابی مورد بررسی قرار بدم.

دست به اینترنت شدم و رفتم تو سایت آمازون تا جدیدترین و پرفروش ترین کتابهای دنیا رو در این زمینه تهیه کنم، و ناامیدانه دیدم به جز یکی، هیچکدوم به فارسی ترجمه نشده بودن. دست به دامن کتابخونه اسناد ملی شدم تا اونجا لیست همه کتابهای چاپ شده در ایران با این موضوع رو پیداکنم. باز هم نتیجه جالب نبود.

فکر میکردم این موضوع خیلی مهمه و حتما به منابع خیلی خوبی میرسم اما اصلا این طور نبود. حدود چهار تا کتاب که به نظر مفید میرسیدن رو انتخاب کردم و وقتی پست چی اونا رو بهم تحویل داد، شوکه شده بود از بس هیجان داشتم و میخواستم بسته رو باز کنم.

وقتی بسته رو با عجله و هیجان باز کردم و کتابها رو ورق زدم حالم دیدنی بود یه چیزی تو این مایه ها…

 

                                                                                   dornasharifi.com

 

بهتره چیزی نگم در این باره…. به هر حال شروع کردم به خوندن همون کتاب خارجیه که در ایران با عنوان مشق بدون اشک ترجمه شده و خیلی راحت اینترنتی میشه تهیش کرد. کتاب مفیدی بود ولی نویسنده هاش(لی کانتر- لی هاوسنر) خیلی به کنترل بیرونی اعتقاد داشتن.

کنترل بیرونی یعنی چی؟

کنترل بیرونی به زبون ساده یعنی ما دائم به بچه هامون بگیم چیکار کنن، چیکار نکنن. راستش این روش خیلی تو دنیا منسوخه و دیگه تئوری های خیلی باحال دیگه ای مثل تئوری انتخاب ویلیام گلسر رایج شده .

تو تئوری های جدید ما به دنبال این هستیم که فرزندمون رو یه جوری بار بیاریم که حتی وقتی ما کنارش نیستیم یا خودش تنهاس، درست و انسانی و اخلاقی عمل کنه. من به این روش میگم فعال کردن کنترل گر درونی.

بعد از خوندن کتاب شروع کردم به جست و جو تو سایت های معتبر خارجی و داخلی و خوندن مقاله های مختلف و نوشتن و نوشتن و نوشتن…..

حالا دیگه وقت عمل بود، آدم کوچولوی خونه ما بعد از دو ماه تحقیق نفس گیر و البته پر هیحان مامان نویسنده و پژوهشگرش به همراه یک لیست بالا و بلند از ویژگی های مدرسه خوب، وارد دبستان شد و من با انرژی فوق العاده ای میخواستم هم اونچه که میدونستم رو پیاده کنم. اما یه مشکل وجود داشت که احساس کردم منو دچار تضاد میکنه و نمیذاره اونچه رو میدونم عملیاتی کنم. دو هفته بیخوابی داشتم…. تحقیقاتم در عمل به بن بست خورده بود!

اصلا باورم نمیشد آخه من از اون دسته از آدم هایی هستم که سرم به بالش نرسیده، خوابم میبرد. بالاخره دلیل این حال بد رو  کشف کردم، مدرسه ای که پسرم را با دو ماه دوندگی توش ثبت نام کرده بودم، خیلی به روش های کنترل کردن بچه ها و ترسوندن اونها اعتقاد داشت. خیلی شلوغ بود و معلم برای آروم کردن بچه ها از تهدید استفاده میکرد. بدترین جای ماجرا این بود که تقریبا بیشتر مادرا معتقد بودن، خب معلم حق داره و پسرا رو تا نترسونی ساکت نمیشن که . تو خونه از پس یکیشون برنمیایم چه برسه به سی و شیش تا پسر بچه شیطون. من تو رابطه معلم و شاگرد هیچ رابطه دوستانه ای نمیدیدم  و حاضر نبودم بذارم فرزندم روز یپنج ساعت از وقتش رو تو چنین فضای بی مهری که از نظر همه طبیعی و حتی لازم بود تلف کنه.

تصمیمم رو گرفتم و این بار تمام اولویت هام رو نوشتم. اینکه میخوام چه ارزش هایی به فرزندم منتقل بشه و چه چیزهایی خط قرمزمه….

ارزشهای اصلی من در لیست جدید ویژگی های مدرسه خوب :

      ۱٫ معلم با حوصله و اهل تعامل:

یعنی وقتی بچه ها شیطنت میکنن حوصله به خرج بده و از اهرم تهدید استفاده نکنه، کمتر جیغ بزنه!!! یعنی بشه باهاش راحت حرف زد. مثلا اگه فرزندم جزء بچه های کند نویسه با هم همکاری کنیم تا حل بشه و به فرزندم کمک کنیم. اگه مشکلی پیش بیاد بتونم راحت و دوستانه و بدون نگرانی از قضاوت، باهاش ارتباط برقرار کنم. به نظرم این موضوع در بین ویژگی های مدرسه خوب باید در درجه اول قرار بگیره.

     ۲٫ خلوت بودن کلاس: 

با صحبت با معلم های مختلف ، متوجه شدم خیلی از شلوغی کلاس ها گله دارند و معتقدند این، موضوع کیفیت آموزش رو پایین میاره و از طرفی کنترل بچه ها رو سخت میکنه. در نتیجه معلم هم زودتر از کوره در میره. خب اینم از دومین قسمت از  ویژگی های مدرسه خوب، البته از دیدگاه من.

     ۳٫ حیاط مدرسه:

برام مهم بود حیاط مدرسه کوچیک نباشه. با شناختی که از کودکان دارم، میدونم نشستن بیشتر از ربع ساعت برای بچه های کلاس اولی سر کلاس خیلی سخته و متاسفانه اونا باید ۴۵دقیقه این وضعیت رو تحمل کنن. پس برام خیلی مهم بود که حداقل در زنگ تفریحِ کوتاه و زنگهای ورزشی که دارند بتونن به اندازه کافی بدوند و انرژی شون رو تا حدی تخلیه کنن.

شاید با خوندن اولویت های من تعجب کرده باشین و بگین : همین!

راستش اگه تنها دو ماه قبل از شروع مدارس این مطلب رو میخوندم میگفتم این ها که اولویت نیستن ، ضرورتن، و خیلی راحت از کنار این مقاله میگذشتم. ولی راستش وقتی با واقعیت تلخ شیوه برخورد با بچه ها در مدارس و البته به ویژه مدارس پسرانه در ایران از نزدیک مواجه شدم ، مجبور شدم اولویت هام رو تا حد امکان پایین بیارم و انتخابی رو داشته باشم که کمترین آسیب رو به فرزندم بزنه. این سه مورد از ویژگی های مدرسه خوب به راحتی انتخاب نشد. یادمه وقتی لیست جدید رو نگاه میکردم، گریم میگرفت… و به خودم می گفتم چی در انتظار علی جانه…

و البته همه این چالش ها باعث شد دو تا اتفاق خیلی خوب دیگه هم بیفته و ما از اونها به عنوان فرصتی برای رشد و تبدیل دنیا به جای بهتری برای زندگی استفاده کنیم :

اتفاق اول اینکه نتیجه تحقیقاتم رو در ارتباط با نحوه برخورد و همکاری والدین با تکلیف و درس بچه ها رو بومی تر کنم که مناسب فضای آموزشی در ایران باشه و کاربردی باشه و اون رو به صورت یک ویدیوی دوساعته در اختیار والدین و معلمین کشورم قرار بدم که لازمه بگم تا حالا حداقل من چنین ویدیو و تحقیق جامع و کاربردی ای در این زمینه ندیدم.

میخوام ویدیو رو تهیه کنم.

اتفاق دوم اینکه همکاریم رو با مدارس بیشتر کنم و برای والدین و معلمین کارگاه های آموزشی با توجه به نیازهای اونهابرای تربیت فرزندانشون ترتیب بدم. تا بتونیم دست در دست همدیگه فضای آموزشی کشورمون رو ارتقا بدیم و به استانداردهای جهانی نزدیک تر کنیم. وقتی ما آگاهی مون افزایش پیدا کنه ، دیگه وقتی توی مدارس با فرزندمون با زبان تهدید، صحبت میشه میدونیم باید چطور برخورد کنیم و فکر نمیکنیم این وضعیت طبیعیه و بجز با این روش نمیشه بچه ها رو تربیت کرد.

وقتی ذائقه ما تغییر کنه، مدارس هم مجبورن تغییر کنن.

این بار اما، واقع بینانه تر به موضوع نگاه کردم و تنها سه تا از اولویت های اصلیم رو انتخاب کردم و شال و کلاه کردم برای پیدا کردن یک مدرسه  جدید… این موضوع فقط بین خودم و همسرم بود و حتی فرزندم اطلاعی از این موضوع نداشت. نمیخواستم فکر فرزندم مشغول بشه …

این بار دیگه از والدین چیزی نمیپرسیدم، تو حیاط مدارس می نشستم و در زنگ تفریح و موقع صف گرفتن بچه ها فقط نظاره گر رفتار کادر مدرسه با بچه ها بودم و یا پشت در کلاس می ایستادم و به نحوه صحبت کردن و تعامل معلم با بچه ها گوش میدادم.

چون اولویت هام مشخص بودن خیلی راحت تر تونستم تصمیم بگیرم. وقتی رفتاری رو در مدرسه میدیدم که خیلی خوشم می اومد یا رفتار بدی میدیدم سریع به لیست اولویتهام نگاهی میانداختم و اگر اون مورد در اولویت هام نبود، ( چه خوب و چه بد) ازش چشم پوشی میکردم.

بالاخره مدرسه انتخاب شد و من فرزندم رو به اونجا منتقل کردم. الان مدرسه فرزندم اصلا ایده ال نیست ولی خیلی خوب میتونم با معلمش ارتباط برقرار کنم و هروقت میخوام غر بزنم یادم میاد به ارزش هام و اولویت هایی که تعیین کرده بودم و آروم میشم . امیدوارم شما هم همین الان یه کاغذ بردارید و سه اولویت اصلی تون رو در انتخاب مدرسه بنویسید. حتما نظراتتون را برای من هم بنویسید و از تجربه هاتون در انتخاب مدرسه بگید تا بقیه هم بتونن استفاده کنن و انتخاب بهتری داشته باشن.

نویسنده: درنا شریفی

 

 

2+

بهترین سن برای آموزش زبان دوم

بهترین سن برای آموزش زبان دوم

این که بهترین سن برای آموزش زبان دوم چه زمانیست؟ دغدغه بسیاری از ما پدر و مادرهاست. به دو یا چند زبان صحبت کردن برای همه ما آرزوی فوق العاده ای است که برخی با تلاش زیاد به آن رسیده ایم یا هنوز آن را در سر داریم و تلاش میکنیم این آرزو را برای فرزندانمان محقق کنیم. برای خود من نیز این موضوع دغدغه مهمی بوده است. دانستن این که چگونه به این هدف برسیم موضوع بسیار مهمی است که در این مقاله تصمیم دارم به طور جدی به آن بپردازم.

واقعا بهترین سن برای آموزش زبان دوم چه زمانی است؟

درباره اینکه از چه سنی باید به کودکان زبان دوم را آموزش داد نظرات متفاوتی وجود دارد که میتوان آنها را به طور کلی به سه دسته تقسیم کرد:

    ۱٫ برخی کارشناسان معتقدند بهترین سن برای آموزش زبان دوم بین ۱۱ تا ۱۳ سالگی است .  

دلیل عمده این باور این است که در این سن آمادگی برای یاد گرفتن ساختارهای زبانی بوجود آمده است؛ از طرفی کودک بر زبان اول مسلط شده و همچنین به طور کامل توانایی خواندن و نوشتن را دارد و میتواند با کمک گرفتن از زبان اول، زبان دوم را بیاموزد. مخالفان این نظریه معتقدند از شروع سن بلوغ که در افراد مختلف متفاوت است و حدودا از سن ۱۰سالگی است، فعالیت نیمکره های مغز به طور کامل از هم جدا شده، و یادگیری زبان دوم را مشکل تر میسازد و امکان یادگیری زبان دوم به طور طبیعی از بین میرود. و از طریق آموزش مستقیم( نوشتن تکلیف و حفظ کردن لغات و … learning ) و با صرف زمان بیشتری، این هدف محقق میشود. تحقیقات در دانشگاه هانوفر نشان داده که پس از سال‌های نوجوانی، تغییرات مغز چالش‌های جدیدی را برای یادگیری یک زبان خارجی بوجود می‌آورد. در این سنین نحوه مکانیزم یاد گرفتن زبان، با خردسالی و کودکی، کاملا متفاوت است.

    ۲٫ برخی نیز معتقدند که آموزش زبان دوم را باید به سنین هفت، هشت سالگی موکول کرد.

که از یک طرف زبان اول به طور کامل تثبیت شده است و از سوی دیگر کودک توانایی خواندن و نوشتن را دارد.

   ۳٫ و دسته سوم نیز بر این باورند که باید خیلی زودتر از اینها و در دوران کودکی (حوالی دو سالگی یا حتی زودتر)، یادگیری (acquisition ) زبان دوم را آغاز کنیم و هر چه این یادگیری زودتر اتفاق بیفتد، بهتر است .

دلیل عمده این باور اینست که در این سن، بچه‌ها این قابلیت را دارند که صداهای جدیدی را که می‌شنوند خیلی خوب تولید کنند و به همین دلیل تلفظ‌های جدید را راحت‌تر یاد می‌گیرند.

همچنین تحقیقات نشان می‌دهد که افرادی که اول در زبان مادری خود به طور کامل مسلط می‎شوند، احتمال کمتری دارد که بتوانند در زبان دوم هم همان تسلط عالی را پیدا کنند (به اصطلاح دوزبانه شوند. بین دوزبانه بودن و روان صحبت کردن تفاوت‌هایی وجود دارد. وقتی یک زبان را مثل زبان مادری خود می‌دانیم و تمامی جزییات و ساختار زبان به طور کامل در ذهنمان ملکه شده و نیازی به فکرکردن برای انتخاب کلمات درست نداریم، یک فرد دوزبانه هستیم.)

پس در خردسالی توانایی تطبیق یافتن با لهجه و تلفظ جدید بیشتر است و قواعد به طور خود به خود فراگرفته میشود و فرد برای ارتباط برقرار کردن با استفاده از زبان دوم نیاز به فکر کردن ندارد و در نوجوانی هم آمادگی برای یاد گرفتن ساختارهای زبانی بوجود آمده است؛

بررسی هر یک از نظریه ها :

وقتی تصمیم گرفتم آموزش زبان را برای فرزندم شروع کنم با هر سه نظریه به طور جدی مواجه شدم. هر کدام از کارشناسان، دلایل خاص خود را داشتند. با نشستن پای صحبت های این افراد متوجه شدم دلیل اصلی این تفاوت به دو موضوع مهم وابسته است:

   ۱٫ نحوه آموزش زبان دوم

   ۲٫ شرایط کودک در زمان یادگیری

نحوه آموزش زبان دوم و نتیجه تحقیقات من:

به طور کلی روش های گوناگون یادگیری زبان را میتوان به دو دسته کلی تقسیم کرد:

     ۱٫ به صورت مصنوعی ( learning ):

که در آن آموزش به طور مستقیم و با آموزش قواعد و به خاطر سپردن لغات و …مثلا در موسسات و فضاهای آموزشی صورت میپذیرد.

برای یادگیری زبان به این شیوه که در کشور ما بسیار رایج است، زمان مناسب همان زمان هفت هشت سالگی است که کودک به طور کامل بر زبان اول مسلط شده و توانایی خواندن و نوشتن به زبان مادری خود را دارد. چون در این زمان با توجه به ساختار مغز، کودک نیاز به تمرین و تکرار دارد و برای یادگیری لازم است لغات را حفظ کند و معنی آنها را به خاطر بسپارد و مهارت های writing , reading  را تمرین کند که این موضوع تنها با تسلط بر زبان مادری و دانستن مهارت خواندن و نوشتن امکان پذیر است. در اصل در این روش، زبان مادری به خدمت زبان دوم در می آید تا یادگیری صورت بگیرد.

   ۲٫ به صورت طبیعی (فراگیری: acquisition ) :

که در آن آموزش به طور کاملا غیر مستقیم صورت گرفته و فرد با قرار گرفتن در معرض زبان دوم و در تعامل با افراد مسلط به زبان دوم (مثلا با مهاجرت به کشوری دیگر) ، به طور کاملا طبیعی، زبان را می آموزد. ناگفته پیداست کسی که کودک در تعامل با او زبان دوم را می آموزد، نقش اساسی در انتقال گرامر و لهجه صحیح به کودک دارد. به همین دلیل انتخاب شخصی با مهارت کافی در زبان دوم از اهمیت به سزایی برخوردار است. چون کودک به زودی دقیقا مثل او صحبت خواهد کرد.در این روش کودک به صورت کاملا ناخودآگاه زبان دوم را فرا میگیرد. یعنی همان طور که برای یادگیری زبان مادری نیاز به آموختن مستقیم گرامر و لهجه ندارد، در اینجا نیز خودش بدون هیچ زحمتی به طور طبیعی گرامر و لهجه را یاد گرفته و در جای مناسب از آن ها استفاده میکند.

در این روش که در سنین بسیار پایین و زیر ۶ سال امکان پذیر است لازم است کودک یا به کشور دیگری مهاجرت کرده باشد که در این صورت اگر به مهدکودک فرستاده شود و در تعامل با کودکان با زبان جدید قرار گیرد، در مدت زمان بسیار کوتاهی زبان دوم را خواهد آموخت و مانندِ یک به اصطلاح native (بومی) زبان دوم را صحبت خواهد کرد.

و یا اگر در کشوری مثل ایران زندگی میکنید که تنها یک زبان، رایج است و در محیط بیرون از خانه، کودک تنها در معرض زبان مادری خود قرار دارد دو راه پیشنهاد میشود:

  1. مهدکودکی دو زبانه پیدا کنید که در آن همه معلم ها به زبان انگلیسی کاملا مسلط باشند و مانند اینکه زبان فارسی را نمیدانند، همه تعاملات از جمله بازی، درست کردن کاردستی ، شعر خوانی و هر کار دیگری را به زبان دوم با فرزندتان برقرار کنند. در این شرایط خیلی مهم است که کودک محیط مهدکودک و مربی اش را دوست داشته باشد و برای ارتباط با او راهی به جز استفاده از زبان دوم نداشته باشد. در این صورت کودک تلاش میکند، منظورش را به زبان دوم بیان کند. لطفا در این انتخاب کمی وسواس به خرج دهید و بیشتر از تبلیغات مهدکودک های دوزبانه به عملکرد آنها و بازدهی آنها توجه کنید. به نظر من این تنها به یک روش امکان پذیر است و آن هم اینکه قبل از ثبت نام کودک خود ، خودتان به آنجا بروید، در آنجا بیشینید و نحوه تعامل مربیان و کادر مهدکودک را با کودکان دیگر ببینید.
  2. روش دوم ( که البته من بیشتر آن را توصیه میکنم) اینست که برای فرزندتان یک معلم خصوصی بگیرید که ساعاتی را در هفته و البته به زبان انگلیسی با او بگذراند و به هیچ عنوان از زبان فارسی استفاده نکند. به گونه ای که فرزند شما احساس کند مربی اش یک خارجی است که چاره ای جز برقراری ارتباط به زبان دیگر، با او ندارد. در این روش معلم و کودک با هم به فروشگاه میروند، نان میخرند، به کتاب فروشی میروند و تمام تعاملات به زبان دوم انجام میشود.

مطمئنا کودک تنها با کسی میتواند چنین تعاملاتی برقرار کند که او را دوست داشته باشد. مطمئنا در این روش نیز برقراری ارتباط عاطفی بین مربی و کودک بسیار مهم و البته ضروری است.

سوال رایج: این روش بسیار پرهزینه است. آیا والدین میتوانند خودشان با کودک، به زبان دوم ارتباط برقرار کنند؟

این مسئله امکان پذیر است. اما باید به این موضوع توجه داشته باشید که کودک لهجه و گرامر را به طور ناخودآگاه از فردی که با او به زبان دوم تعامل برقرار میکند، فرا میگیرد. پس تنها در صورتی که والدین، خود به زبان دوم به اندازه کافی مسلط باشند میتوانند از این روش استفاده کنند.

از طرفی اگر برای آموختن زبان دوم به فرزندتان جدی هستید، لازم است بدانید ممکن است گاهی با عدم همکاری و حتی عدم تمایل فرزندتان به یادگیری زبان دوم از والدین، مواجه شوید. به همین دلیل کارشناسان توصیه میکنند والدین میتوانند در حضور کودک، با زبان دوم صحبت کنند تا با تحریک کنجکاوی کودک، در رسیدن به هدف خود موفق تر شوند یا مکانهایی که مورد علاقه کودک است را مشخص کنند و در یکی از آن مکانها، مثلا فقط در مترو یا در پارک یا در هنگام خرید ، فقط با زبان دوم با فرزندشان صحبت کنند.

در حقیقت باید تلاش کرد راهی را پیدا کرد که نه تنها کودک به یادگیری زبان دوم علاقه نشان دهد،

بلکه در عین حال راهی به جز برقراری ارتباط با زبان دوم نداشته باشد.

 

کودکی که به روش طبیعی و غیرمستقیم زبان دوم را می آموزد مهارتهای نوشتاری را از چه زمان خواهد آموخت؟

کودکی که به روش طبیعی و غیرمستقیم زبان دوم را می آموزد، طبیعتا مهارت شنیداری و گفتاری خیلی خوبی پیدا میکند و مانند زبان مادری برای یادگیری مهارت نوشتاری لازم است از سنین دبستان، یعنی حدود ۷سالگی اقدام کنیم.

کلاس خصوصی تک نفره ، چند نفره یا آموزشگاه زبان؟

در زمان نگارش این مقاله، فرزند من شش سال دارد و به دلایل شخصی، برایم مقدور نبود که از سنین پایین تر یادگیری زبان دوم را برای او شروع کنم.

پس در گام بعد این سوال برایم پیش آمد که آیا برای فرزندم معلم خصوصی بگیرم یا او را به آموزشگاه بفرستم. تحقیقات و از همه مهمتر گفت و گو با والدین مختلف مرا به این نتیجه رساند که تصمیم گیری درباره این موضوع، کاملا به نوع شخصیت و روحیات فرزندمان بستگی دارد. برخی کودکان به تنهایی در کلاس حوصله شان سر میرود و در تعامل با همسالان خود ، مطالب را خیلی بهتر می آموزند.

اما برخی دیگر، با بزرگسالان به راحتی ارتباط برقرار کرده و تعامل مستقیم و تک نفره با مربی را بیشتر می پسندند. از طرفی ویژگی های مربی نیز از اهمیت به سزایی برخوردار است که در ادامه به آن میپردازم.

از طرفی نحوه یادگیری کودکان متفاوت است ، برخی با نوشتن می آموزند و برخی اصلا نیازی به نوشتن ندارند.برخی شنیداری هستند و برخی دیداری. یعنی از طریق کانال شنوایی خود بهتر می اموزند و برخی با دیدن بهتر می آموزند.

تجربه شخصی:

راستش خودم نتیجه ثمربخشی از کلاس های عمومی زبان انگلیسی در آموزشگاهها نداشته ام. در زمانی که حدودا ۱۲ ساله بودم شروع به آموختن زبان در یک آموزشگاه کردم ولی الان که به آن روزها نگاه میکنم چند انتقاد به این نحوه آموزش به نظرم میرسد.همان طور که از تیتر پیداست، این انتقادها تنها تجربه شخصی بنده هستند و ممکن است شما خواننده عزیز با آن موافق نباشید.

  1. تیچر (معلم زبان که در موسسات و کلاسهای زبان اینگونه مورد خطاب قرار میگیرد) هر ترم عوض میشد. در نتیجه مربی ها ، دانش اموزان را نمیشناسند و نمیتوانند با توجه به توجه به نحوه یادگیری آنها مطالب را ارائه دهند.
  2. بعضی از تیچرها به گاهی به زبان فارسی در کلاس حرف میزنند و به دانش آموز این امکان را میدهند که با زبان فارسی منظور خود را بیان کند. یعنی دانش آموز در شرایطی نیست که مجبور باشد به زبان انگلیسی منظور خود را بیان کند.
  3. هر ترم تعویض مربی ، باعث میشود شما هیچ اختیاری در انتخاب ملاک های لازم برای یک مربی را نداشته باشید.

احتمالا دیده اید بیشتر کودکانی که به موسسات زبان میروند اسم میوه ها یا اعداد و حیوانات را میدانند و یک احوالپرسی ساده و رایج که در کتابهای زبان مدرسه ای آن را نوشته را از حفظ اند. این موضوع خیلی از والدین را خوشحال میکند در حالی که این ها اصلا به معنای یادگیری زبان دوم نیست. زمانی یادگیری اتفاق افتاده است که فرزند ما بتواند به راحتی به این زبان ارتباط برقرار کند،منظور طرف مقابل را درک کند و البته بتواند منظور خود را به طور شفاف به زبان دوم بیان کند.

فردی که میخواهد به کودک زبان دوم را آموزش دهد، لازم است چه ویژگیهایی داشته باشد؟

 

در اینجا سه ویژگی ضروری برای یک معلم زبان را با هم بررسی می کنیم:

    ۱٫ ارتباط عاطفی:

نقش معلم در یادگیری زبان دوم به کودکان، یکی از مهمترین مسائلی است که والدین در این مسیر باید به آن توجه کنند. این امر با کمتر بودن سن کودک اهمیت بسیار بیشتری پیدا میکند. زیرا کودک دلیل و انگیزه ای برای ارتباط با فردی که به او علاقه مند نیست، ندارد. پس همکاری لازم را نخواهد داشت.

پس در انتخاب مربی در همه زمینه ها، و به خصوص یادگیری زبان دوم به هیچ عنوان عجله نکنید. پروسه یادگیری زبان دوم طولانی است و قرار است فرزندتان ساعات زیادی را با معلمش بگذراند. برای آنکه از پول و وقت خود بیشترین استفاده را بکنید بد نیست در ابتدای کار در این باره وسواس به خرج دهید.

در ابتدای کار بیشتر از آنکه بر نتیجه تمرکز کنید، لازم است معلمی را انتخاب کنید که بر ایجاد ارتباط عاطفی (البته به زبان دوم) با فرزندتان تمرکز داشته باشد.

   ۲٫ گرامر:

همان طور که گفتیم کودکان زیر۶ سال به طور طبیعی و ناخودآگاه و کودکان بزرگتر به طور مستقیم، گرامر و قواعد زبان دوم را از مربی یا کسی که از او زبان دوم را یاد میگیرند، می آموزند، پس تسلط فرد مورد نظر بر گرامر بسیار مهم و ضروری است.

  ۳٫ لهجه:

 

مطمئنا افراد بسیار زیادی را با مدارک علمی بالا دیده اید که در کشورهای مختلف زندگی کرده اند اما هنوز زبان فارسی را با لهجه ای که در زمان کودکی فراگرفته اند، صحبت میکنند.

از بین بردن یا اصلاح لهجه کار بسیار دشواری است. چه بسا در سنین زیر دبستان یعنی کمتر از ۶ سال کودک فرصت یادگیری زبانهای دیگر، مانند یک بومی همان کشور یا اصطلاحا native را دارد، پس لازم است به این نکته نیز توجه کافی داشته باشیم تا فرزندمان، زبان دوم را به شیوه صحیحی بیاموزد و با بزرگ تر شدنش، از صحبت کردن خود لذت ببرد.

من چه روشی را برای آموزش زبان دوم به پسر شش ساله ام انتخاب کردم؟

شخصا برلی این کار برمامه ریزی کردم و معلم خصوصی را انتخاب کردم. در موسسات هر ترم، مربی تغییر میکند و یافتن این سه ویژگی مهم در همه آنها انتظار معقولی به نظر نمیرسد.

خوشبختانه معلمی  با ویژگی‌های مورد نظرم پیدا کردم. این معلم متد کاملا متفاوتی دارد. بر نتیجه تمرکز ندارد و به دنبال برقراری ارتباط شیرین با فرزندم است. طی صحبتهایی که با هم داشتیم، قرار است پسرم و معلمش با هم کیک بپزند، به فروشگاه بروند و خرید کنند و…تا طی این فرآیند فرزندم به یادگیری زبان دوم علاقمند شود. البته همه این کارها به زبان انگلیسی خواهد بود.

در ظاهر به نظر میرسد هزینه مربی خصوصی با این ویژگی ها بسیار سنگین است اما این تصمیم کاملا به شرایط شما و فرزندتان و اهدافی که در نظر دارید، بستگی دارد.

 

نتیجه گیری :

در هر سن توانایی فرد برای یادگیری متفاوت است؛ در نتیجه نمی‌توان پاسخ صد در صد دقیقی به این سوال« واقعا بهترین سن برای آموزش زبان دوم چه زمانی است؟» داد. اما مطمئنا می‌توانیم با آگاهی از ظرفیت یادگیری در هر سن، بهترین تصمیم را درباره فرزندمان بگیریم.

 

نویسنده: درنا شریفی

0

استقلال کودک

با دادن مسئولیتهای ساده به فرزندمان کمک می کنیم، او تصویر مثبتی از خود داشته باشد. این تصویر مثبت، احساس خوبی در او ایجاد می کند و همانطورکه قبلا اشاره شد وقتی ما احساس خوبی داشته باشیم میتوانیم رفتار خوبی از خودمان بروز بدهیم.

مثلا درخانه ما هر گاه چیزی گم میشود، میگویم علی جان من فلان چیز رو نمیدونم کجا گذاشتم. به نظرت میتونم رو کمکت حساب کنم؟ پسرم هم بدون لحظه ای مکث میدود و میگوید: « مامان به من بسپارش.» با این روش او احساس میکند جزیی از راه حل مسائل است و علاوه بر افزایش اعتماد به نفسش، سعی میکند کمک کننده باشد.

یا برای مثال چون دستگیره کابیتنمان، زیاد شل می شود خیال خودم را راحت کرده ام و میگویم علی جان کمک بزرگیه اگه پیچ گوشتی رو بیاری و به داد این دستگیره وامونده برسی. او هم با چهره ای مصمم خودش را به آشپزخانه میرساند و انگار کار سختی میخواهد انجام دهد، با دقت دستگیره را وارسی کرده و آن را محکم میکند.

معمولا ما خیلی صبور نیستیم و وقتی فرزندمان را می بینیم که چند ثانیه ای ست مشغول پوشیدن لباس یا بستن دکمه هایش است، به کمک او می شتابیم و خودمان آن کار را انجام میدهیم. این به ظاهر کمک ها، موجب ایجاد احساساتی در کودک ما میشوند که با هم به مرور آنها می پردازیم.

نگاهی به رفتارهای خودمان:

  • عزیزم اون لباس بهت نمیاد، بیا اینو امتحان کن.
  • ببین همه کاپشن پوشیدن. هوا خیلی سرده، تو هم بیا کاپشنت رو تنت کن.
  • نترس. من کمکت می کنم.
  • با عرشیا دوست شو، پسر خوبیه.
  • بده مداد و من بتراشم. اینجوری که تو میتراشی یه سال طول می کشه.
  • میخوای برات لقمه بگیرم؟ دستت کره ای میشه.
  • لباست کثیف میشه، بده من در شیر و برات باز کنم.لطفا خود را چند لحظه به جای فرزندتان قرار دهید: _ شاید مامان بهتر میدونه(عدم اعتماد به احساس خود).
  • _ راست میگه. من نمیتونم، لباسم و کثیف میکنم.
  • _ من این لباس و دلم میخواد. به جز اینم هیچ چیز دیگه ای نمی پوشم. (شروع بحث)
  • احساسات برانگیخته شده در کودک:

لطفا خود را چند لحظه به جای فرزندتان قرار دهید:

_ من این لباس و دلم میخواد. به جز اینم هیچ چیز دیگه ای نمی پوشم. (شروع بحث)

_ شاید مامان بهتر میدونه(عدم اعتماد به احساس خود).

_ راست میگه. من نمیتونم، لباسم و کثیف میکنم.

همین اطلاعات ساده، دلگرمی ها، اهمیت دادن به تلاش های کودک و تشویق او، او را مسئولیت پذیر میکند. او به این باور می رسد که من میتوانم این کارها را انجام بدهم.

دادن حق انتخاب های به ظاهر ساده، کودک را در معرض تصمیم گیری قرار میدهد. مطمئنا با تمرین این تصمیم گیری ها در خانه ی امن شما و زیر نظرِ دلسوزانه ی شما، او می تواند اعتماد به نفس کافی برای مواجهه با تصمیمات دشوار و مهم زندگی اش را بیابد.

 

 

0

قانونگذاری در خانه

داشتن قوانین در خانه حیاتی است، شناگری را در نظر بگیرید که تازه شنا کردن را آموخته است اگر به او بگویند قسمت عمیق و کم عمق آب نشانه گذاری نشده است، شناگر احساس ناامنی می کند و ممکن است اصلا از شنا کردن در آن استخر صرف نظر کند.کودکان ما هم نیاز دارند چهار چوب های مشخص و البته محدودی را در زندگی تجربه کنند. این چهارچوب ها به آنها احساس امنیت میدهد. در عین حال برای وضع قانون باید به چند نکته مهم توجه کنیم:

  • وضع قوانین تا حدود چهار سالگی کودکان، تقریبا یک طرفه و از سوی والدین است اما با ورود کودک به دنیای استقلالِ چهار سالگی، برای اینکه او را به رعایت قوانین ترغیب کنیم، ناچاریم بجز در موارد خاص قوانین را با تبادل نظر با خود کودک وضع کنیم.
  • تعداد قوانین ما نباید زیاد باشد. زیاد بودن قوانین همان قدر مضر است که نبودن قوانین.
  • همانطور که گفتیم در هر شرایطی باید دو پیام را به فرزندمان منتقل کنیم: درکت میکنم و در کنارت هستم. در تعیین قوانین هم دقیقا این نکته را در نظر داریم و مراقبیم نگاه از بالا به پایین نداشته باشیم. هر چه ارتباط عاطفی ما با کودکمان عمیقتر باشد، او بهتر و راحت تر محدودیت ها و قوانین را می پذیرد و به آنها احترام میگذارد.
  • همه اعضای خانواده باید به قوانین عمل کنند. مثلا همه اعضای خانواده ما، در صورت به زبان آوردن کلمه ای که نشان دهنده توهین یا بی ادبی باشد، باید دهان خود را سه بار بشویند. وقتی قانونی برای همه وضع شود کودکان تمایل بیشتری برای رعایت آن دارند.
  • اگر قانونی وضع میکنید، حتما باید مقتدرانه به آن عمل کنید. اگر به مرور زمان دیدید قانونی کارایی لازم را ندارد انعطاف پذیر باشید، قانون خود را تغییر دهید!

وقتی قانونی وضع می کنید، باید حتما شرایط اجرایی شدن آن را فراهم کنید. یادمان باشد هدف ما از وضع قانون ایجاد امنیت و آرامش بیشتر برای خودمان و فرزندمان است. متاسفانه گاهی اوقات بعضی قوانین بیشتر از اینکه آرامش ما را تامین کنند، باعث ناراحتی، دلخوری و حتی کشمکش در خانه های ما میشوند.

به عنوان مثال، وقتی دیدن تلوزیون را در خانه محدود می کنیم و مشخص می کنیم که فرزند ما در روز مثلا یک یا دو ساعت اجازه دیدن تلوزیون را دارد، باید حتما موجبات سرگرمی فرزندمان را فراهم کنیم. بچه ها و حتی بزرگتر ها تلوزیون را انتخاب می کنند چون سرگرمی راحتی است. به نفع ما و فرزندمان است که در عمل به قوانین، احساس خوبی ایجاد کنیم و تا جای ممکن در اجرای آنها، همراه و حامی کودکانمان باشیم.

 

قوانین نباید برای فرزند ما عذاب آور باشند. ما میتوانیم به گونه ای قوانین را وضع کنیم که عمل به آنها برای فرزندانمان راحت تر شود.

گاهی که کودک ما بی حوصله است، نیازی نیست از کلمه قانون استفاده کنیم تا حالت دفاعی به خود بگیرد. در این شرایط کمی شوخ طبعی می تواند ما را به نتیجه دلخواه برساند.

مادر: پسرم یه کارتون دیگه میتونی ببینی دوست داری ماجراهای نیلز رو ببینی یا پاندای کونگ فو کار؟

کودک: مامان پاندای کونگ فوکار.

مادر( در حال خاموش کردن تلوزیون): تا اون موقع با هم کاردستی درست کنیم یا بازی کنیم؟

کودک: بازی کنیم

مامان: باشه، عالیه عزیزم

شاید تا مدتی نیاز باشد با فرزندتان همراهی کنید تا قوانین را بپذیرد و رعایت کردن آنها برایش طبیعی شود. اما مطئنا این سبک اجرا کردن قوانین در خانه دستاورد ارزشمندی دارد که علاوه بر عمیق تر کردن روابط شما با فرزندتان، به او پیام های زیادی منتقل می کند.

تمرین:

  1. سه تا از قوانینی که فکر می کنید لازم است در خانه تان وضع کنید را مشخص کنید.
  2. فکر می کنید چه کارهایی میتوانید انجام بدهید که فرزند شما هر یک از قوانین بالا را راحت تر بپذیرد و با شما همکاری کند؟

 

 

0

روتین قبل از خواب

روتین قبل از خواب:

روتین قبل از خواب چیست؟

معمولا خواباندن نوزاد یا کودک، خصوصا کودکان مدرسه ای برای والدین شبیه به یک کابوس شبانه است که هر شب تکرار می شود. اغلب والدین فکر میکنند، خواباندن نوزاد یا کودک، نیاز به مراسم و قاعده و قانون خاصی ندارد. در خیال آنها، کودکان به دو دسته تقسیم میشوند: یک دسته از کودکان، آنهایی هستند که حرف گوش کن و نرم و سر به راه هستند، و دسته دیگر آن دسته از کودکانی هستند که بسیار سرسخت هسنتد و برای انجام هر کاری، جان آدم را به لب میرسانند. اگر شما هم از این دسته از والدین هستید از شما دعوت میکنم تا پایان این مقاله با من همراه باشید.
اگر انتظار دارید، هر شب سر ساعت مشخصی فرزندتان به رختخواب برود سخت در اشتباهید. تحقیقات علمی چیزی خلاف این  انتظار تقریبا همگانی، را ثابت میکند. برای داشتن یک خواب خوب، ضروری است هر شب مراسم خاصی را در خانه اجرا کنید که اصطلاحا به آن روتین های شبانه یا مراسم قبل از رختخواب میگویند.
روتین قبل از خواب شبانه، به مجموعه کارهایی گفته میشود که هرشب، حدود نیم ساعت قبل از رفتن به رختخواب انجام داده می شود تا به مغز هشدار دهد، زمان هوشیاری به پایان رسیده و زمان خواب و آرامش است.
روتینِ قبل از خواب چگونه عمل میکند؟ 
روتین قبل از خواب این پیام را به مغز می دهدکه هنگام آرامش است. وقتی این پیام توسط مغز دریافت می شود، به بدن فرمان میدهد که ماده ای به نام ملاتونین بسازد.
آشنایی با ملاتونین:
ملاتونین نام هورمونی در مغز است که کمک می کند بخوابیم و در طول شب خواب بمانیم. ملاتونین فرا رسیدن شب را به بدن اطلاع میدهد. بدن ما  هنگامی که نور کم میشود، ملاتونین می سازد. متاسفانه نور، ترشح ملاتونین را کنترل می کند.
طبیعت با تاریک شدن آسمان کمک می کند تا ملاتونین که برای خوابیدن به آن نیاز داریم، آسانتر ساخته شود. متاسفانه وجود برق این موضوع را کمی پیچیده می کند. چون هنگامی که بیرون از خانه هوا رو به تاریکی ست، خانه های ما روشن میشوند و این بدن را سردرگم می کند، در نتیجه بدن احساس میکند هنوز روز است و ملاتونین کافی ساخته نمی شود.
پس برای آغاز روتین قبل از خواب شبانه، بهترین و البته مهمترین کار اینست که در اتاقی کم نور باشیم و کارهای آرام بخش و ملایم انجام بدهیم.
پیشنهاد چند روتین قبل از خواب: (قبل از ۱/۵ سال)
خاموشی همه وسایل الکترونیکی از جمله تلوزیون، موبایل و ….
کم کردن نور
ماساژ ملایم با روغن مخصوص
دوش آب گرم
پوشاندن لباس پوشیده و گرم
عوض کردن پوشک
خواندن کتاب یا قصه گفتن
dornasharifi.com
بهتر است با هم فکری همسرتان، لیستی از روتین های  مناسب انتخاب کنید و در جایی نصب کنید. برای کودکان بزرگتر، حوالی ۴سال به بالا، هم فکری و استفاده از نقطه نظرات خود آنها ضرورت دارد. این امر مشارکت کودک را بیشتر میکند.
مهمترین نکته در انتخاب روتین، آرام بخش و سرگرم کننده بودن و همچنین الکترونیکی نبودن آن است. البته، بهتر است آخرین قسمت روتین شبانه را با یک فعالیت ثابت که هر شب آنرا انجام میدهید به پایان برسانید. مثل عوض کردن پوشک و یا ماساژ با روغن مخصوص.
سه چهار فعالیت مناسب را انتخاب کنید که هر شب بتوانید آنرا انجام بدهید.
پیشنهاد چند روتین قبل از خواب :( مناسب برای ۱/۵ سال به بالا )
خاموشی  همه وسایل الکترونیکی مثل تلوزیون، موبایل و ….
کم کردن نور
تماشا کردن آسمان از پشت بام، تراس، حیاط یا حتی پنجره
یک بازی فکری مانند پازل، لگو یا شطرنج
کشیدن نقاشی
موزیک ملایم
دوش آب گرم
مسواک و سرویس بهداشتی
شب بخیر گفتن و بوسیدن اعضای خانواده
هر شب، نیم ساعت قبل از رفتن به رختخواب، یک یا چند روتین  را با مشارکت فرزندتان انتخاب کنید و انجام دهید. در این سن میتوانید روتین ها را متغیر و از روی لیستی که با هم تهیه کرده اید، به صورت شبانه انتخاب کنید. به عنوان مثال در حالیکه نور منزل را کم کرده اید و وسایل الکترونیکی خاموشند، می پرسید دخترم امشب منچ بازی کنیم یا شطرنج… رفته رفته با شکل گیری این عادت، او به تنهایی روتین ها را انجام خواهد داد و نیازی به همراهی شما نیست.
مشارکت همه اعضای خانواده و بخصوص پدر و مادر در این مسئله ضرورت دارد. یعنی بهتر است همه ما تا زمانی که فرزندمان به طور کامل، مهارت خوابیدن را پیدا نکرده است، او را همراهی کنیم. مطمئنا وقتی او ببیند که همه ما در حال انجام کارهایی مانند تماشای تلوزیون و کار با موبایل و کامپیوتر و …هستیم، خوابیدن برایش سخت میشود. اما اگر فضای خانه، فضایی نیمه تاریک  و آرام باشد و همه در حال آماده شدن برای خواب باشند، همکاری او بیشتر خواهد شد.
در کودکان بزرگتر هر شب روتین ها می توانند متفاوت باشند. با این همه توصیه میشود تا زمانی که عادت صحیح خواب تثبیت نشده است، از روتین های یکسان استفاده کنید.
مهمترین نکته در انتخاب روتین یادتان هست؟
آرام بخش و سرگرم کننده بودن و همچنین الکترونیکی نبودن آن .
برای کودکان بزرگتر هم بهتر است آخرین قسمت مراسم شبانه را با یک فعالیت ثابت که هر شب آنرا انجام میدهید به پایان برسانید. مثل مسواک زدن و به دستشویی رفتن یا شب بخیر گفتن به گلدانی کوچک یا ماهی های آکواریوم و کارهایی از این قبیل.
حالا نوبت قسمت دوم از مراسم خواب شبانه است که در رختخواب انجام میشود و من به آن مراسم رختخواب میگویم.
مراسم رختخواب.
بعد از انجام روتین های شبانه به مدت نیم ساعت، وارد رختخواب می شویم. بهترین کار اینست که مراسم رختخواب  هر شب، یکسان باشد. خصوصا اگر زمان زیادی طول می کشد تا فرزند ما به خواب برود. اما به محض اینکه مدت زمان به خواب رفتن، کم شد می توانیم برای آرام سازی از دو یا سه فعالیت مختلف استفاده کنید. در ابتدا بهتر است با همکاری فرزندتان تنها یک فعالیت را انتخاب کنید. به احتمال زیاد، بعد از مدتی کودک شما به یک بوسه بسنده خواهد کرد و در همان روتین های شبانه شاهد خمیازه های او خواهید بود.

چند پیشنهاد برای مراسم  رختخواب: (مناسب کودکان کمتر از ۱/۵ سال )

خوردن شیر
دراز کشیدن کنار او
حرف نزدن با او یا با دیگران
نگاه نکردن در چشم های او
نخندیدن به کارهای او
چند پیشنهاد برای مراسم  رختخواب: (مناسب کودکان ۱/۵ سال به بالا )
خواندن یا گوش دادن به یک داستان
صحبت درباره خاطرات خوب گذشته با صدای آرام و ملایم
صحبت یا نوشتن درباره اتفاقات مثبتِ روز سپری شده( در صورت نیاز، از چراغ مطالعه استفاده کنید.)
گوش دادن به تک تک صداهایی که میشنویم و داستان سازی یا صحبت درباره آنها
بغل کردن مادر و پدر
چند دقیقه ماندن مادر یا پدر کنار کودک یا یک ماساژ نرمِ پشت، همراه با یک نجوای دوستت دارمِ دلنشین قبل از خروج پدرو مادر از اتاق. هدف این است که مغز کودک بفهمد، رختخواب فقط برای خواب است.
به مرور زمان با انجام الگوی خواب شبانه و تکرار آن خواهید دید که به محض ورود به رختخواب، فرزند شما احساس خواب آلودگی خواهد کرد. مغز کودک شما پیش بینی میکند که چه چیزی در پیش است و برای آن آماده میشود و کودک شما، مانند یک خواب آلوی حرفه ای به خواب میرود.
فقط یک ماه به خود کمی سختی بدهید و طبق برنامه گفته شده، مراسم قبل از خواب و مراسم رختخواب را بدون یک شب غفلت، به طور مداوم تکرار کنید. از نتایج آن شگفت زده خواهید شد.
بعد از تثبیت عادت خواب، در کودکان بزرگتر، میتوانید یک شب در هفته، مثلا پنج شنبه ها را استثنا قائل شوید و اجازه دهید او حداکثر دو ساعت بیشتر بیدار بماند.
0

تنظیم خواب شبانه کودک

تنظیم خواب شبانه کودک

 تنظیم خواب شبانه کودک،رویا یا واقعیت؟

 حتما در فیلم های خارجی دیده اید که کودک، سر ساعت مشخصی به پدر و مادر شب بخیر میگوید و به رختخواب رفته و می خوابد. یا حتی احتمالا دیده اید که کودک شش ماهه، در اتاق مستقل خودش میخوابد….یا دیده اید که کودکان خارجی در فیلم هایشان ، دوش آب گرم میگیرند و لباس خواب می پوشند و بعد میخوابند…..
اما این تصاویر زیبا و دوست داشتنی برای اغلب ما فقط در فیلم ها اتفاق می افتد و رویایی بیش نیست. اگر دوست دارید،چنین تصاویر جذابی، هر شب در خانه تان اتفاق بیفتد، لطفا بعد از خواندن این مقاله، که تلاش زیادی برای آن شده است، روی کاغذی نکات مهم را یادداشت برداری کنید  و در معرض دیدتان قرار دهید. مثلا آنرا روی یخچال نصب کنید و به آنها مو به مو عمل کنید.
اغلب والدین فکر میکنند، خواباندن نوزاد یا کودک نیاز به مراسم و قاعده و قانون خاصی ندارد. در صورتی که تحقیقات علمی چیزی خلاف این را ثابت میکند. برای داشتن یک خواب خوب، ضروری است هر شب مراسم خاصی را در خانه اجرا کنیم. کودکان حتی در اوایل تولد و نوزادی نه تنها  میتوانند، بلکه ضروری است، مهارت خوب خوابیدن را آموزش ببینند. به مرور زمان، با صبر و پایداری شما، نوزاد به برنامه خوابی که از ابتدا به او آموزش داده میشود، عادت کرده و به راحتی و بدون ذره ای تلاش به خواب میرود.

اهمیت تنظیم خواب شبانه:

تنظیم خواب شبانه، جزء اولین مهارتهاییست که باید به نوزادتان آموزش دهید. این آموزش را هر چه زودتر شروع کنید، خصوصا همان ماه اول تولد، به نفع خودتان است. البته اگر فرزندتان بزرگ تر شده حتی در سنین دبستان است به راحتی میتوانید خواب او را اصلاح کنید.
وقتی هر شب، ساعت خواب، یکسان باشد کودک به همان ساعت عادت میکند و همیشه در همان زمان، حالت خواب آلودگی پیدا میکند. آموزش این مهارت به نوزادی که تازه پا به این دنیا گذاشته است، بخش زیادی از مشکلات شما را حل خواهد کرد.
هر چه کودک بزرگتر شود، آموزش مهارت خواب و تنظیم خواب شبانه او سخت تر خواهد شد و ایجاد این عادت، زمان بیشتری طول خواهد کشید. اما در نهایت همه کودکان این توانایی را دارند که سر ساعت مشخصی و با قاعده معینی بخوابند.

چرا لازم است، خواب شبانه کودکم را تنظیم کنم؟

خواب خوب و مناسب کودک، باعث می شود شما و همسرتان نیز خوب استراحت کنید و برای کارها و علایقتان وقت داشته باشید. متاسفانه موضوع اهمیت به علایق، موردی است که اغلب والدین به آن توجه نمیکنند و به مرور زمان، باعث بروز افسردگی و ناراحتی یا حتی عصبانیت و نارضایتی در آنها میشود.
اغلب والدین از شب زنده داری کودک خود،گله دارند. این موضوع، انرژی زیادی از شما و همسرتان خواهد گرفت و به مرور زمان و با تکرار این روند، نه تنها روابط شما و همسرتان را دچار تنش خواهد کرد، بلکه شما، انرژی ای برای ارتباط صبورانه و مهربانانه با فرزندتان نخواهید داشت.

اگر  این مهارت را به موقع، به فرزندتان، آموزش ندهید، به مرور و با بزرگتر شدن او، همواره بر سر موضوع خواب، بحث خواهید داشت و این موضوع نه تنها اعتماد به نفس کودک را کاهش میدهد، بلکه به ارتباط شما و فرزندتان آسیب جدی وارد خواهد کرد.
خصوصا در سالهای تحصیل و مدرسه این موضوع به دغدغه ی مهمی برای شما تبدیل خواهد شد و وابستگی کودک به شما را زیاد خواهد کرد.

عوارض بی نظمی خواب کودک:

خواب نامناسب، عوارض زیادی دارد که از جمله آنها می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:
  • کاهش آمادگی بدن و مغز
  • کاهش  هوش و یادگیری
  • تجمع مواد سمی در بدن
  • کوتاهی قد
  • بدخلقی و بهانه گیری
  • کاهش سطح انرژی

شرایط محیطی

 کودکان نیز مانند بزرگسالان به فضای خوابشان، مانند تشک، پتو، بالش و حتی دکور و محیط اتاقشان عادت میکنند. این وضعیت به آنها احساس امنیت و آرامش میدهد.
 هر چه از سن کودک بیشتر میگذرد، این وابستگی ها بیشتر میشود و شما با جمله هایی مثل « من فقط تو تخت خودم خوابم میبره » مواجه میشوید.

                                                                                تنظیم خواب کودک

این وابستگی باعث خواب خوب و راحت کودکان شده و اگر از حد تعادل خارج نشود، نه تنها ضرر ندارد بلگه سود هم دارد.

شرایط مناسب خواب در نوزادی:

 در ابتدای تولد، کودک میتواند در کنار مادر اما نه در رختخواب او بخوابد. میتوانید تخت، گهواره و یا جای خواب او را کنار مادر قرار دهید. بهتر است اگر اتاق مستقلی برای کودک در نظر گرفته اید، از ابتدای تولد تا حوالی پنج شش ماهگی، شما و همسرتان به اتاق او نقل مکان کنید. این اسباب کشی کوتاه مدت، بعدها که میخواهید اورا مستقل و تنها در اتاقش بخوابانید، کمک بزرگی است.
برخی نیز راحت ترند که کودک را در اتاق خودشان و درکنار تخت خودشان بخوابانند وبعد او را به اتاق دیگر منتقل کنند…. به هر حال نکته مهم و قابل توجه اینست که باید بعد از تصمیم به جابجایی محل خواب کودک، حتما دکوری شبیه به اتاق خودتان را در آنجا به وجود بیاورید. لازم است زاویه دید کودک از تختش نسبت به در، لوستر، رنگ دیوار، جای کمد و…. کاملا مشابه محیط قبل باشد تا کودک کمتر متوجه این اسباب کشی و تغییر محل خواب بشود.

[alert type=”info”]

یعنی فضایی مثل فضای قبل را برای کودک ایجاد کنید تا احساس امنیت و آرامش او به هم نخورد. ثبات محیطی، اهمیت زیادی در پذیرش شرایط جدید توسط کودک دارد.

[/alert]

ویژگی ها:

  • بهتر است محیط خواب کودک، ساده و به دور از شلوغی باشد.
  • تشک نوزاد نباید زیاد نرم باشد، بلکه لازم است تا حدی خشک و امن باشد.
  • پتو روی سر و صورت نوزاد را نپوشاند.
  • بهتر است نوزاد به پهلو یا پشت خوابانده شود.
  • خوابیدن نوزاد روی شکم میتواند خطر مرگ ناگهانی را افزایش دهد.
  • هرگز نوزاد را در تخت خود نخوابانید. در صورت اجبار، میتوانید جای خواب او را کنار خودتان و البته حتما در رختخواب مستقل قرار دهید.

میزان خواب کافی:

اختلاف نظر هایی درباره میزان خواب کافی کودکان، برای سنین مختلف وجود دارد. با صرف نظر از این تفاوت های اندک، به طور کلی میتوان گفت میزان خواب مناسب برای کودکان در دوره های سنی مختلف به شرح زیر است :
  • ابتدای تولد تا سه ماهگی :  ۱۴ تا ۱۸  ساعت
  •  سه ماهگی تا یک سال : ۱۳ تا ۱۸ ساعت
  •  یک تا سه سالگی : ۱۲ تا ۱۴ ساعت
  • سه تا پنج سالگی : ۱۱ تا ۱۳ ساعت
  • شش تا دوازده سالگی :۱۰تا۱۱ساعت
  • دوازده تا هفده سالگی : ۹ تا ۱۰ساعت
 به حداقل خواب مورد نیاز کودکتان توجه کنید و با توجه به نکاتی که در این مقاله قرار داده می شود، تلاش کنید میزان مناسب خواب را برای فرزندتان فراهم کنید.
0

تنظیم خواب شبانه کودکان مدرسه ای ۲

در ادامه مقاله قبل تصمیم داریم به نحوه تنظیم خواب کودکان مدرسه ای بپردازیم:

مراسم قبل از خواب:

احتمالا برای شما هم پیش آمده است که با این که روز خسته کننده ای را با فرزندتان گذرانده اید و انتظار دارید به محض ورود به رختخواب ، خوابش ببرد باز هم این اتفاق به سادگی نمی افتد.

یکی از موثرترین تکنیک ها برای داشتن خواب مناسب برای کودکان ( و البته خودمان) داشتن روتین همیشگی قبل از خواب است. که ما در خانه مان به آن مراسم قبل از خواب میگوییم. روتین قبل از خواب به مجموعه کارهایی گفته میشود که فرزند ما  به طور دائم و هر شب نیم ساعت قبل از رفتن به رختخواب انجام میدهد.

روتین قبل از خواب چگونه عمل میکند؟

روتین قبل از خواب این پیام را به مغز می دهدکه هنگام آرامش است. وقتی این پیام توسط مغز دریافت می شود، به بدن فرمان میدهد که ماده ای به نام ملاتونین بسازد.

آشنایی با ملاتونین

ملاتونین  نام هورمونی در مغز است که کمک می کند بخوابیم و در طول شب خواب بمانیم. ملاتونین فرا رسیدن شب را به بدن اطلاع میدهد. بدن ما  هنگامی که نور کم میشود ، ملاتونین می سازد. متاسفانه نور ،ترشح ملاتونین را کنترل می کند.

طبیعت با تاریک شدن آسمان کمک می کند تا ملاتونین که برای خوابیدن به آن نیاز داریم، آسانتر ساخته شود. متاسفانه وجود برق این موضوع را کمی پیچیده می کند. چون هنگامی که بیرون از خانه هوا رو به تاریکی ست، خانه های ما روشن میشوند و این بدن را سردرگم می کند، در نتیجه بدن احساس میکند هنوز روز است و ملاتونین کافی ساخته نمی شود.

پس برای آغاز روتین های شبانه ، بهترین کار اینست که در اتاقی کم نور باشیم و کارهای آرام بخش و ملایم انجام بدهیم.

پیشنهاد چند روتین برای مراسم قبل از خواب:

خاموشی تلوزیون، موبایل و ….

کم کردن نور

تماشا کردن آسمان از پشت بام ، تراس ، حیاط یا حتی پنجره

یک بازی فکری مانند پازل ، لوگوی کوچک یا شطرنج

کشیدن نقاشی

موزیک ملایم

دوش آب گرم

مشارکت همه اعضای خانواده و بخصوص پدر و مادر در این مسئله ضرورت دارد . یعنی بهتر است همه ما تا زمانی که فرزندمان به طور کامل، مهارت خوابیدن را پیدا نکرده است، او را همراهی کنیم. مطمئنا وقتی او ببیند که همه ما در حال انجام کارهایی مانند تماشای تلوزیون و کار با موبایل و کامپیوتر و …هستیم، خوابیدن برایش سخت میشود. اما اگر فضای خانه ، فضایی نیمه تاریک  و آرام باشد و همه در حال آماده شدن برای خواب باشند، همکاری او بیشتر خواهد شد.

 

بهتر است با هم فکری هم، لیستی از روتین های  مناسب انتخاب کنید و در جایی نصب کنید . هر شب نیم ساعت،  قبل از رفتن به رختخواب، با هم یک یا چند روتین  را انتخاب کنید و انجام دهید. رفته رفته با شکل گیری این عادت در فرزندتان ، او به تنهایی روتین ها را انجام خواهد داد و نیازی به همراهی شما نیست.

هر شب روتین ها می توانند متفاوت باشند . مهمترین نکته در انتخاب روتین ، آرام بخش و سرگرم کننده بودن و همچنین الکترونیکی نبودن آن است. البته، بهتر است آخرین قسمت مراسم شبانه را با یک فعالیت ثابت که هر شب آنرا انجام میدهید به پایان برسانید. مثل مسواک زدن و به دستشویی رفتن یا شب بخیر گفتن به گلدانی کوچک یا ماهی های آکواریوم و کارهایی از این قبیل.

مراسم رختخواب:

بعد از انجام روتین های شبانه به مدت نیم ساعت، وارد رختخواب می شویم. بهترین کار اینست که مراسم رختخواب در رختخواب هر شب، یکسان باشد، خصوصا اگر زمان زیادی طول می کشد تا فرزند ما به خواب برود. اما به محض اینکه مدت زمان به خواب رفتن، کم شد می توانیم برای آرام سازی از دو یا سه فعالیت مختلف استفاده کنید. در ابتدا بهتر است با همکاری فرزندتان تنها یک فعالیت را انتخاب کنید. به احتمال زیاد، بعد از مدتی کودک شما به یک بوسه بسنده خواهد کرد و در همان روتین های شبانه شاهد خمیازه های او خواهید بود.

چند پیشنهاد برای مراسم  رختخواب:

 خواندن یا گوش دادن به یک داستان

صحبت درباره خاطرات خوب گذشته با صدای آرام و ملایم

صحبت یا نوشتن درباره اتفاقات مثبتِ روز سپری شده

گوش دادن به تک تک صداهایی که میشنویم و داستان سازی یا صحبت درباره آنها

بغل کردن مادر و پدر

چند دقیقه دراز کشیدن مادر یا پدر کنار کودک با یک ماساژ نرمِ پشت ، همراه با یک نجوای دوستت دارمِ دلنشین قبل از خروج پدرو مادر از اتاق.

به مرور زمان با انجام الگوی خواب شبانه و تکرار آن ، خواهی دید که به محض ورود به رختخواب ، فرزند شما احساس خواب آلودگی خواهد کرد. مغز کودک شما پیش بینی میکند که چه چیزی در پیش است و برای آن آماده میشود و کودک شما ، مانند یک خواب آلوی حرفه ای به خواب میرود.

فقط یک ماه به خود کمی سختی بدهید و طبق برنامه گفته شده ، مراسم قبل از خواب و مراسم رختخواب را بدون یک شب غفلت ، به طور مداوم تکرار کنید. از نتایج آن شگفت زده خواهید شد.

 

 

 

 

 

 

 

0